شما اینجا هستید:خانه » نوشته های برچسب شده"پروفسور احمد نوریزاده"

ماندگاران خاطره های من ۱۲ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

«غلامحسين متين» را كه هم آثار سودمندي از پژوهشگران روس ترجمه كرده بود و هم شعرهاي جالبي سروده است پيش از انقلاب مي شد در حول وحوش «كافه فيروز» و «دكه چاچول» وخيابان «قوام السلطنه» و «استالين» وسفارت شوروي يا كتابفروشي «ساكو» كه معمولا كتاب هاي چاپ مسكو و ارمنستان وديگر جمهوري هاي شوروي را مي فروخت پيدا كرد. اين مساله هم دليل خاص خودش را داشت. به عنوان مترجم زبان روسي درسفارت كار مي كرد، براي خريد كتاب به كت ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۱۱ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

من بعدها وقتي كه به گونه جدي وارد عرصه ادبيات و فرهنگ ميهنم شدم و به مثابه يك شاعر و مترجم و پژوهشگر، لرزان لرزان گام زدن در عرصه فرهنگي را آغازيدم و به مثابه بنيانگذار ارمني شناسي فارسي هم تاريخ وفرهنگ و ادبيات ميهنم را به گونه يي بسيار دقيق وجدي بررسي كردم و هم ادبيات و فرهنگ ارمني را بسيار جدي و هدفمند مطالعه و بررسي كردم و حتي يكي ازكتاب هاي خود را به معرفي نمونه هاي ارزشمند ادبيات منظوم ارمني از اواخر ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۹ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

بدينگونه «آبروي عشق نصرت برخاك ريخت » من ديگر قادر نشدم آن زن را كه به عشق اش خيانت شده بود آرام كنم. يادم است آمديم بيرون و باز به طرف خيابان ويلا به راه افتاديم (ظاهرا به قصد رفتن به خانه ی من كه در كوچه كندوان شاه رضا قرار داشت ) يادم است كه من به سائقه احساس جواني و رافت قلب و پاسداشت همخانگي چند ماهه با «ليلي» كوشيدم بين او و «نصرت» ميانجي گري كنم . حتي به «نصرت» گفتم : «نصرت تو چطور دلت مياد؟ آخه اين ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۸ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

يادم است دريكي از سفرها دوست من «محمد بقايي» (ماكان ) كه آن روزها در راديو رشت يك برنامه علمي فرهنگي يك ساعته داشت واز ساعت 9 تا 10 شب پخش مي شد از من خواست كه ترتيبي بدهم او با «نصرت» مصاحبه ی راديويي انجام بدهد. «نصرت» حرف مرا رد نكرد اما نشان به آن نشان كه طفلك «بقايي» دستگاه ويژه ضبط صوت را كه حلقه اي بود آورد و رفتيم اتاق پذيرايي خانه پدري «نصرت» درطبقه دوم دور ميز نشستيم و «بقايي» با شوق و ذوق دستگاه ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۷ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

دراواخردهه چهل من جواني بودم جوياي نام كه چند تا شعر در صفحات ادبي مجله هاي تهران چاپ كرده بودم وبه قول معروف درميان ابرها گام مي زدم. دريك چنين حال وهوايي بود كه با «نصرت رحماني» آشنا شدم ودر واقع «احمد نوري زاده» تازه كار در عرصه شعر وشاعري همدم وهم پياله ی شاعري شد كه به نوك قله خودش رسيده بود وهمه شاعران و شعردوستان تهراني و شهرستاني آرزوي هم نشيني وهم صحبتي با او را داشتند.   من در آن سال ها به مو ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۶ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

در طول تاريخ بشري هماره حوادث اجتماعي به ويژه جهش ها و يا شكست هاي اجتماعي بي درنگ تاثير عميق خود را در روند فرهنگي و ادبي برجاي نهاده است و باعث پديداري افت و خيزهاي فرهنگي شده است درتاريخ ادبيات كشور ما نيز پديداري بازتاب هاي مثبت و منفي شكست ها وجهش هاي اجتماعي درفرهنگ و ادبيات نادر نبوده است. از جمله حوادث تاريخي كه تاثير بسزا وتعيين كننده خود را در روند فرهنگي و ادبي ما برجاي نهاده است، كودتاي 28 مرداد ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۵ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

«ويگن» درتعقيب «رحيم» كه براي فرار از تهديدِ تفنگ به كوچه گريخته بود، تفنگ به دست از حياط پانسيون خارج شد ون به كوچه رفت. يادش به خير «مسيو آرسن» صاحب پانسيون كه ترسيده بود و چيزي نمانده بود كه قالب را تهي كند به دو به طرفِ درخانه اش كه آن طرف كوچه در صد قدمي درِ پانسيون قرار داشت دويد و هركاري كرد نتوانست در سنگين چوبي را باز كند. با آن شكم گنده و هيكل سنگين كه داشت قادر نبود از ديوار بالا رود.  به ناچار ي ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۴ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

خوب در يادم است كه روزي از روزهاي بهار سال 1343 در «كردمحله»ی انزلی خبري مثل بمب منفجر شد و همه ی اهل محل را كه باسينما اُلفتي داشتند به خود مشغول كرد. خبر اين بود: «قرار است "آرمان" در انزلي فيلم درست كند.» بالاخره روز موعود فرا رسيد و محله پُر از صداي رفت وآمدِ اتومبيل ها وكاميون ها شد. بعداز ظهر بود كه ما بچه ها در «افشار كوچه» جمع شديم تا كار تخليه ی دوربين ها و لوازم مخصوص فيلمبرداري را درحياط خانه وَس ...

ادامه مطلب

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا