شما اینجا هستید:خانه » نوشته های برچسب شده"احمد نوریزاده"

ماندگاران خاطره های من ۱۵ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

» قسمت پایانی- زحمت طراحي روي جلد هر دو كتاب من كه آن روزها زير چاپ بود ومجموعه سه دفتر «مشيري »را همسر من «ماندانا پرنيان» كه آن زمان دانشجوي نقاشي بود و حالا دردانشگاه تاريخ هنر تدريس مي كند برعهده گرفته بود. بعد از آن سال من كه كار هر دو كتابم به پايان رسيده بود و او كه «سه دفتر» ش را چشمه منتشر كرده بود ويكي از كتاب هاي موفق نشر چشمه به حساب مي آيد و حدود بيست بار در اندازه هاي گوناگون تجديد چاپ شد، ديگ ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۱۴ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

تازه انقلاب پيروز شده بود وحزب بازي وسازمان سازي بازار داغي داشت و بزرگترها دريكي از خيابان هاي روبروي دانشگاه تهران در يك ساختمان دو طبقه قديمي كه دريك حياط قرار داشت «كانون نويسندگان» را داير كرده بودند كه من هروقت مشغله روزمره انقلابي مجالي مي داد در جلسه هاي آن شركت مي كردم. دوستان شاعر و نويسنده كه روي موج توفنده انقلاب بزرگ توده هاي مردم به هيجان آمده بودند و حتي برخي از آنها كه احساس مي كردند قافيه ر ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۱۳ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

دكه هاكوب درخيابان انقلاب بغل ساختمان هواپيمايي آليتاليا قرار داشت كه من شب ها به آنجا مي رفتم و آخر شب بعد از پرسه گردي هاي سرخوشانه به اتاق كوچكم در كوچه «كندوان» كه درست روبروي خيابان ويلا قرارداشت پناه مي بردم . «آتشي» ميز مخصوص خودش را دركنار در داشت. معمولا بعد از سربه سرگذاشتن با «چاچول» و وعده دادن درباره حساب هاي معوقه كه پيش از آنها «تپه » گذاشته بود يك شيشه «آمولو» (آب معدني آمل) سفارش مي داد و ب ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۱۱ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

من بعدها وقتي كه به گونه جدي وارد عرصه ادبيات و فرهنگ ميهنم شدم و به مثابه يك شاعر و مترجم و پژوهشگر، لرزان لرزان گام زدن در عرصه فرهنگي را آغازيدم و به مثابه بنيانگذار ارمني شناسي فارسي هم تاريخ وفرهنگ و ادبيات ميهنم را به گونه يي بسيار دقيق وجدي بررسي كردم و هم ادبيات و فرهنگ ارمني را بسيار جدي و هدفمند مطالعه و بررسي كردم و حتي يكي ازكتاب هاي خود را به معرفي نمونه هاي ارزشمند ادبيات منظوم ارمني از اواخر ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۸ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

يادم است دريكي از سفرها دوست من «محمد بقايي» (ماكان ) كه آن روزها در راديو رشت يك برنامه علمي فرهنگي يك ساعته داشت واز ساعت 9 تا 10 شب پخش مي شد از من خواست كه ترتيبي بدهم او با «نصرت» مصاحبه ی راديويي انجام بدهد. «نصرت» حرف مرا رد نكرد اما نشان به آن نشان كه طفلك «بقايي» دستگاه ويژه ضبط صوت را كه حلقه اي بود آورد و رفتيم اتاق پذيرايي خانه پدري «نصرت» درطبقه دوم دور ميز نشستيم و «بقايي» با شوق و ذوق دستگاه ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۵ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

«ويگن» درتعقيب «رحيم» كه براي فرار از تهديدِ تفنگ به كوچه گريخته بود، تفنگ به دست از حياط پانسيون خارج شد ون به كوچه رفت. يادش به خير «مسيو آرسن» صاحب پانسيون كه ترسيده بود و چيزي نمانده بود كه قالب را تهي كند به دو به طرفِ درخانه اش كه آن طرف كوچه در صد قدمي درِ پانسيون قرار داشت دويد و هركاري كرد نتوانست در سنگين چوبي را باز كند. با آن شكم گنده و هيكل سنگين كه داشت قادر نبود از ديوار بالا رود.  به ناچار ي ...

ادامه مطلب

ماندگاران خاطره های من ۳ (یادداشت های پروفسور احمد نوریزاده)

پيرمرد دماغ گنده را درمحاصره كتاب هاي روي ميزش رها مي كنم تا به ميل «جان  .بي . ناس» با «زردشت» و «امشاسپندان» و «فره وهرها»، «گات» ها «ويشت» ها را مرور كند و در سحرگاه بهار از بوفه پانسيون با گام هاي شش هفت سالگي ام به طرف سالن غذاخوري مي روم. مردي را مي بينم كه عينك برچشم و عصا به دست به طرف سالن گام برمي دارد. موهايش تازه جوگندمي شده و خيلي جدي و كم حرف و گزيده گو است. گاهي بعد ازخوردن غذا سيگاري مي گيرا ...

ادامه مطلب

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا