شما اینجا هستید:خانه » اجتماع » جامعه » جامعه شناسی سرپایی (شماره۷: عارضه‌ی خود دیگراِنگاری! )

جامعه شناسی سرپایی (شماره۷: عارضه‌ی خود دیگراِنگاری! )

» امین حق ره-


«کاف» توی مغازه‌ی پدرش کار می‌کرد. بعد از ازدواجش هم. اموراتشان خوب می‌گذشت تا زد و، با زد و بندی پیمانکار سازمان… شد. با همان فرمان هم قرارداد کلانی بست و پول هنگفتی بُرد. بعد زندگی‌اش زیر و رو شد. یک خانه در جای اعیان‌نشین شهر و یک خودروی خارجیِ شاستی بلند فقط چیزهایی بود که رفقا می‌دیدند. کم کم خرجش هم از آنها جدا شد.

این گذشت…
سه چهار سال بعد توی زندان دیدمش. با حکم اعدام. پدر و مادرش هر روز، یک چشم اشک و یک چشم خون پی‌جویِ کارش بودند. گفتم: «چه کردی با خودت؟» گفت: «بدبختی اینه که می‌دونستم و کردم…»

کاف، وقتی چهار کیلو‌ مواد میاورد از جنوب، نرسیده به شمال گرفتنش. خودش گفت توی یک معامله‌ی بزرگ باخت. لقمه‌ بزرگ‌تر از دهنش بود و ریسکش را پذیرفت. بعد که از عهده‌ی پیمان برنیامد، شاکی‌ها همه چیزش را حراج زدند و خودش هم هر چه داشت فروخت؛ خانه‌‌ی در جای اعیان نشین و ماشین خارجی شاستی بلند و…
گفت وقتی همه‌چیز را باخت دیگر نمی‌توانست برگردد به عقب. سخت‌ترین‌ چیز برایش این بود که ماشین ایرانی سوار شود. اعتبار اجتماعی‌اش چه می‌شد؟ مردم چه می‌گفتند؟ مهمتر خانواده‌ی زنش…خواست مواد کار کند که بی‌اعتبار نباشد. که نشد…

● این برای جامعه‌ی ایرانی یک عارضه‌ی خُلقیِ شایع است. میل افراطی به خودبیش انگاری و خوددیگر پنداری. اصرار به نمایش احترام و اقتداری پوشالی! زندگی برای دیگران، تا مرز تباهی!

مهمانِ دوستی شدم در خانه‌ای ۴۰ متری اجاره‌ای. تازه داماد بود. نصف خانه را تلویزیون ال سی دیِ عظیمی ‌گرفته ‌بود و نور دستگاه از فرط تنگی جا، توی صورت آدم می‌خورد و از فاصله‌ی کوتاه و بزرگی تصویر، تقریبن هیچ نمی‌شد دید. تازه گفت که ساید بای ساید هم هست و از در تو نیامد. به هرحال مردم نظر دارند و باید خرید و چاره چیست؟

● حقیقتی‌ست!
این که دیگران چه می‌گویند، یا چه میل می‌کنند، از این که خودمان چه می‌خواهیم و چه می‌توانیم ارجح‌تر است. این‌که چه هستیم و چه در چنته داریم اصل نیست. این‌که چه‌طور در نظر بیاییم و چه شکلی جلوه کنیم مساله است!
مضحک اما واقعی‌ست که گاهن نام‌هایی محترمانه و دلبرانه هم روی این کج‌ خلقی و ناهنجاری رفتاری می‌گذاریم: از خود گذشتگی، جسارت و جرات‌ورزی، خانواده‌دوستی و‌ …
مثالش؟ توی گورستان دیدم روی قبرِ یک قاچاقچی مخدر که حین درگیری کشته شده بود، در میانه‌ی تصویرِ دو میل ورزش باستانی نوشته‌اند: پهلوان… پدری دلسوز و مهربان، فدایی خانواده…




ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا