شما اینجا هستید:خانه » فرهنگ و هنر » موسیقی » نادرِ آواز (زندگی و زمانه ی نادر گلچین)

نادرِ آواز (زندگی و زمانه ی نادر گلچین)

 

» امین حق ره-

تاریخ معاصر موسیقی ایران، آوازه‌خوان خوش صدا کم ندارد. امّا خوانندگانی که در فضای موسیقی ملّی، راه دیگری پیموده‌اند و کار نو کرده اند و صدایشان رنگ کهنه‌گی نگرفته است نادر‌اند. «گلچین» از همان نوادر آواز ایران است.

نادر دلدار گلچین، همچون بسیاری دیگر از نوآوران و نامداران‌ فرهنگ و هنر این سامان، گیلانی است. زاده‌ی‌ یکم مهرماه ۱۳۱۵ خورشیدی در خانواده‌ای از طبقه‌ی متوسط در رشت. از همان روزهای کودکی معاشرت با ادبیات کلاسیک به خصوص اشعار مولانا، صائب تبریزی و حافظ دروازه‌های جهانی را پیش رویش گشود که نه تنها برای جان شیفته‌ی آگاهی‌اش اسباب کسب معارف بود بلکه سبب شد کمی بعدتر، در اولین رویارویی با مساله‌ی موسیقی و شنیدن آواز ایرانی، بتواند از زاویه‌ای متفاوت و منظری تازه‌تر از آن‌چه سلیقه و آداب زمانه بود، به سرتاسر این هنر میهنی بنگرد.

 

در روزهای کودکی و نوجوییِ نادر، دستگاه پخش صوت (گرامافون) و صفحات گویای شعبده سازش معجزه‌ی زمانه بود. اسباب مدرن خانه‌ی اعیان و اشراف و رویای محال شب و روز توده. از شیپورهایش ترانه که پخش می‌شد همه‌ی شهر جادو می‌شد. نادر گلچین هم کودک بود که این گونه مسحور موسیقی دستگاهی ایران شد.

ایران از ۱۳۱۹ رادیو داشت. اما با دامنه‌ی  نفوذ محدود فقط برای تهرانی‌ها. بعدتر که گلچین ابتدایی را تمام کرد و دبیرستانی شد دیگر موج فرستنده‌ها آن‌قدر بلند بود که از مرکز به شمال برسد. و برای پسرک شیفته‌ی خواندن چه از این بهتر؟ او شنونده‌ی پیگیر و مدام  رادیو بود. هر چه آواز و ترانه بود از قمر، ادیب‌خوانساری، تاج، روح انگیز، دردشتی، ملوک ضرابی و…  با جان می‌شنید و از نُت به نُت و بیت بیت‌شان خاطره می‌ساخت. بیشتر اما شیفته و پی‌جوی صاحبان دو صدا بود: بنان و منوچهر همایون پور. جنس صدا و لحن متفاوت از سنتی‌ها و تحریرهای ساده و روان و شیرین‌شان و مهمتر از آن نوع ادای کلمات و انتقال مفاهیم اشعار از سوی ایشان در روند خوانش آواز، برایش جذاب بود و مطابق میل و سلیقه ی نوجوی او. آن وقت معلمی نبود که از او بیاموزد. پس بسیار از آنها می‌شنید و الگو می‌ساخت و اول در خلوت با همان ها مشق آواز می‌کرد. زمان که گذشت و فنون خواندن را خودجوش فرا گرفت و صدا که پخته‌تر شد و حنجره همراه، دیگر در جمع دوستان همدل و بعد برای مناسبت‌های ملی برای عموم بلند و جسور می‌خواند.

با جلوه‌گری در عرصه‌ی خوانندگی دیگر شنیدن رادیو اغناعش نمی‌کرد. می‌خواست بیشتر بداند و آن چه را خودش می‌خواهد بشنود نه آن‌چه گوینده ابلاغ می‌کند. هنوز در خانه گرامافون نبود. پس برای شنیدن صفحات تازه و دلخواه، مهمان خانه‌ی رفقای مایه‌دار می‌شد. و گاهی که ازآوازی و تصنیفی خوشش می‌آمد دستگاه‌ را امانت بر می‌داشت تا در وقتی بهتر و با دقتی بیشتر بشنود. این‌جا دیگر تاکید و تاملش بر ایجاد رابطه ای درست میان مفهوم شعر، لحن واژه‌ها و هنر آواز بود. در امتداد این کوشش فراگیر، ۱۲ ساله که بود به عنوان خواننده‌ای خوش صدا و جوان در زادگاهش رشت شهره شد، تا آن‌جا که مدیران رادیو ارتش از او خواستند خواننده‌ی رادیو بی‌سیم‌شان باشد.

فرستنده‌ی ارتش قوی نبود. مرکز استان را پوشش می‌داد و زور امواجش تا آستارا نمی رسید. تنوع برنامه هم در کار نبود. بیشتر اخبار مرتبط با ارتش بود و میان برنامه‌ها هم موسیقی پخش می‌شد. طبق برنامه‌ی ابلاغی اجرای چهارشنبه شب‌ها با نادر گلچین بود که دسته‌ی موزیک ارتش، با لباس یکدستِ نظامی همراهی‌اش می کرد. کاسعلی اکبرپور (نوزانده‌ی آلتو و ویولن) و نادر پوردلجو نوازنده‌ی (قره‌نی) هم از اعضای همین ارکستر کوچک بودند.

در این شرایط گلچین اولین تجربه‌ی حضور در رادیو ارتش را با اجرای قطعه‌ای از ساخته‌های کاسعلی اکبرپور تجربه کرد که این همکاری دنباله دار شد و در قطعه‌ای دیگر به نام حدیث آرزو از ساخته های بتهون گیلان (اکبرپور) روی شعری از عماد خراسانی به اوج رسید.

گلچین در رادیو ارتش ابتدا گیلکی می‌خواند اما زود تغییر رویه داد و دیگرآوازها را به فارسی اجرا می‌کرد. دلیل فاصله گرفتنش از اجراهای محلی و تاکید بر فارسی‌خوانی، جدای از گرایشات شدید شخصی به ادبیات فارسی، حضور پررنگ و کیفیِ ترانه‌خوانِ بزرگی چون احمد عاشورپور و جلوه‌گری استعداد بی‌مانندی چون ناصر مسعودی در عرصه‌ی ترانه و تصنیف گیلکی بود. گلچین با وجود چهره‌هایی شهره و نام‌دار در عرصه‌ی گیلکی‌خوانی، تقلید و تکرار این مسیر را بی‌مورد و غیر ضروری می‌دانست.

همین عدم تمایل به اجرای قطعات موسوم به گیلکی البته موجبات دلگیری مسئولان وقت رادیو را هم فراهم آورد و رابطه‌ی او و برخی رفقای اهل موسیقی را هم تیره کرد. کار تا جایی بالا گرفت که حتی به بی‌تعهدی و بی اعتنایی به زادبوم و فرهنگ و زبان مادری متهم شد.

این اما دلیل عقب نشینی یا تغییر دیدگاه گلچین نسبت به مساله‌ی آواز نشد. بی‌توجه به هجمه ها، تمریناتش را جدی‌تر و سخت‌تر پی می‌گرفت. محل آزمون و خطا و تجربه‌اندوزی، باغ محتشم رشت بود! برای تقویت صدا و توانمندی در هنر آواز حریفی تمرینی هم داشت. او و خواننده ای جوان هر روز در دوسوی پارک به دوئل می ایستادند. گلچین، گوشه‌ای در دستگاه همایون می‌خواند و حریف با گوشه‌ای دیگر در همین دستگاه از آن دور جوابش را می‌داد.

زمان که می‌گذشت، صدا لطیف تر و رسا‌تر می‌شد و تکنیک آواز جلوه‌گر. حالا خواننده‌ی جوان دلش حضور بیشتر روی صحنه را می‌خواست.  برنامه‌ی کنسرت ها محدود و معدود بود. پس از سوم دبیرستان (سال۱۳۳۰) در کنار موسیقی تئاتر را هم تجربه کرد. به هنرپیشگی روی آورد و بازیگر- خواننده‌ی تماشاخانه گیلان شد که آن وقت مدیرش میلانی بود. میلانی مرد روشنی بود. کارمند وزارت دارایی، و هنر آموخته‌ی تئاتر از مسکو. این همان دوره‌ای بود که پدر شاپور جفرودی (خواننده‌ی گیلک) هم سهام تماشاخانه گیلان را داشت.

با این اوصاف در زمانه‌ی ورود گلچین به عرصه ی تئاتر، هنوز زنان گیلک آزادی و امکان کافی برای ایفای نقش روی صحنه‌ی تماشخانه نداشتند. این تبعیض بود تا بعد از واقعه‌ی ٢٨ مرداد ١٣٣٢ که آرام‌آرام فضا تغییر کرد و پای هنرمندانِ زن بیشتر و سهل‌تر بر صحنه‌ی تئاتر رشت باز شد. در این دوره گلچین  با منیره تسلیمی (مادر سوسن تسلیمی) و فرخ‌لقا هوشمند هم بازی تئاتر بود.

نخستین تجربه‌ی جدی بازیگری گلچین اما در تئاتر «خواب‌های طلایی پینه‌دوز» محقق شد. روایتی نمایشی از داستان پینه‌دوزی که خواب می‌بیند به دربار هارون‌الرشید راه پیدا کرده است. گلچین در این نمایش نقش ابراهیم موصلی را برعهده داشت و در بخشی از آن به درخواست هارون‌الرشید قطعه‌ای آوازی در دستگاه همایون می‌خواند.

زندگی هنری نادر گلچین تا ۲۰ سالگی در زادگاهش همان طور در تلاش برای بیشتر آموختن و زیباتر خواندن گذشت. تعصبات معطوف به سنت و حرمتهای عرفی نسبت به موسیقی و موسیقیدان اما در رشت هم، هم چون دیگر نقاط ایران زیاد بود و همین آزارش می داد. رفیق همراه و یکرنگ اهل موسیقی هم البته دیریاب بود. در این شرایط حلقه‌ای شکل گرفت با حضور رکن‌الدین نژند، نوازنده‌ی ویولنی که شاگردی صبا را در کارنامه داشت و رحیم تحویلداری که تار می‌نواخت و خوب هم می‌خواند. در این نشست‌ها و اجراهای پیوسته‌ی محفلی بود که گلچین آرام‌آرام بر آموخته‌هایش از ردیف موسیقی ایرانی افزود و سرمایه‌ای را اندوخت که تا همه‌ی عمر برایش اعتبار ساخت.

همه چیز خوب و درست پیش می‌رفت. دیپلمش را داشت و راهِ پیش رو در عرصه‌ی هنر هم گشوده و فراخ بود. با پایان گرفتن تحصیلات اما موعد سربازی شد. تجربه‌ی کار در رادیو ارتش برایش انگیزه‌ای بود تا لباس نظامی بر تن کند. دوستان هنرمندش را در آن لباس دیده بود و او هم دلش می‌خواست ارتشی شود. پس سال ۱۳۳۵ برای تعیین تکلیف خدمت سربازی به تهران رفت. روز معارفه پادگان سلطنت‌آباد پذیرای ۵ هزار دیپلمه‌ی وظیفه بود. قانونی بود که قرعه می‌کشیدند و از سر شانس به وظیفه ها معافی می‌دادند. از بد حادثه در سِری اول نام گلچین را میان معاف شده‌ها خواندند. او که نیت به خدمت کرده بود، با خواهش امتیازش را بخشید و خواست که باز به صف وظیفه‌ها اضافه شود. شد، اما تقدیر این بود که دوباره نامش میان معافی‌ها باشد.

چاره نبود و دیگر باید به رشت بر می‌گشت. اما تهران را دوست داشت. ساعاتی را پایخت گردی کرد. نشانی رادیو را می‌دانست. خواست ببیند که این همه نغمه و ترانه‌ی خوش را کجا می‌سازند. دهه‌ی‌۳۰ ساختمان رادیو در میدان ارگ بود. همین که رسید دید بر سردر ورودی ساختمان اطلاعیه‌ای چسبانده‌اند برای کشف استعداد خوانندگی. زمان و مکان نام‌نویسی هم همان‌جا آمده بود. همین بهانه‌ی ماندنش در تهران شد. ثبت نام کرد و روز موعود برای آزمون به میدان ارگ آمد. تعداد داوطلبین ١٠ نفر بود و او آخرین‌شان.

آن زمان مُشیر همایونِ شهردار[۱] نوازنده‌ی بنام پیانو، رییس شورای موسیقی رادیو بود که مسئولیت گرفتن آزمون از مراجعین را نیز بر عهده داشت.

از آن‌جا که هیچ کدام از داوطلبین از استعداد آواز و صدای خوشی برخوردار نبودند همین اسباب عصبیت و بی‌حوصله‌گی مشیر همایون شد. تا جایی که وقتی نوبت به او رسید، تصمیم داشت که آزمون را تعطیل کنند. این خواهش و اصرار و تضرع گلچین بود که دل مشیر همایون را  رضا کرد تا از نو پشت پیانو بنشیند و از جوانک شهرستانی آزمون صدا بگیرد. از او خواست که نواختنش را گوش کند و با آواز، با نُت‌هایی که می نوازد همراهی کند. کار که درست پیش رفت قطعه‌ای در مایه‌ی بیات ترک اجرا کرد و مشخصاتش را پرسید. وقتی بلافاصله پاسخ درست را از گلچین شنید با ذوق خواست که در همین مایه با او بخواند. این اجرا انقدر بر دل مشیر همایون نشست که همان جا مهر تائید بر صدای خواننده جوان زد. نادر گلچین هم در پایتخت ماندگار شد و از آن تاریخ  تا مدت دو ماه با ارکستر ویژه‌ی رادیو به نیت اجرا و ضبط قطعات تمرین می کرد.

در این میان ترانه‌ای را هم همراه بانو شمس در تهران اجرا و ضبط کرد: «پئر نهیم، مار نهیم، قهر کونیم. ارباب جا توم فیگیریم کار کونیم، کونیم، کونیم…»

این همان آهنگی بود که پیشتر در تماشاخانه‌ی گیلان همراه با خواننده‌ای به نام «پروین حلاج» اجرا کرده بود.

جهان آن روزها به کام نادر بود که یکباره ورق برگشت. گلچین در رشت دلش گیرِ دخترکی بود. فاصله عذاب بود و دوری سخت. پس دلِ شیدایی و جوانش تاب نیاورد و عشق چیره شد و همه چیز را یک‌سره رها کرد و به زادگاهش بازگشت.

 

گیلان هنوز رادیوی مستقل نداشت و همان دستگاه بی‌سیمِ یک و نیم‌واتی ارتش برقرار بود و ارکستری که درس موسیقی خوانده‌هایی مثل ‌«کاسعلی اکبرپور»، «غلام‌رضا امانی»، «عباسعلی درگاهی»، «اجدادی»، « نادر دلجو» اعضایش بودند و «ناصر مسعودی» و «سلطانی» خواننده‌اش.

۱۳۳۷ شمسی اما امر رسید که گیلان هم باید رسماً رادیو داشته باشد. پس بعد از کَشفی که اولین رئیس‌اش بود، «فخر» آمد و همتی کرد و اتاقی را گرفت در طبقه‌ی فوقانی عمارت پست و تلگراف رشت واقع در میدان شهرداری. یک سالن کوچک که بعدتر تجهیزاتی هم به آن اضافه شد. یک عدد میکروفون به همراه متعلقاتی ساده برای ضبط و پخش صدا که اسم همه‌اش را با هم گذاشتند رادیو.

 

رادیو رشت در آغاز کلاً ۶-۵ کارمند داشت. آدم‌های کوشا و همه‌کار بلدی که هم کار فنی می‌کردند تا صداها را بهتر به گوش‌ شنونده‌های تشنه‌ی صوت برسانند و هم کار اداری. کشفی هم بعد از استقرار و تجهیز رادیو رشت، قراری گذاشت با «رکن الدین نژند»، موسیقی‌دان و نوازنده‌ی کار کشته اما جوان گیلانی. و از او که ۲۷ ساله بود خواست اوضاع موسیقی را در رادیو رشت سامان بدهد. نژند هم پذیرفت و اهالی موسیقی را خواست که بیایند و توی رادیو باشند. گلچین هم در این دوران به جمع رادیوچی ها اضافه شد و از آن پس بیشتر وقتش را آن جا سپری می‌کرد. هم آواز می‌خواند و هم خبر می‌گفت. حتی قطعات ادبی و اشعار شعرای گیلکی را هم اجرا می‌کرد.

استودیوی رادیو رشت، ۱۳۳۸ خورشیدی

کمی بعد نژند، موسیقی‌دان های رادیو را دو دسته کرد. رهبری دسته‌ی اول را به «منوچهر جنتی» (نوازنده‌ی ویولون و سنتور و آکاردئون) سپرد با خوانندگی «نادرگلچین» که حالا دیگر پایتخت دیده بود و تنش به تن بزرگان خورده بود. این گونه ارکستر شماره‌ی یک رادیو شکل گرفت. اداره‌ی دسته دوم را هم به «غلام‌رضا امانی» ( نوازنده‌ی فلوت و بعدتر ویولون) واگذار کرد. خواننده این دسته هم «ناصر مسعودی» شد و کار ارکستر شماره‌ی دو به سامان شد. خودش هم ایستاد بالای سرشان به نام سرپرست موسیقی رادیو رشت.

ارکستر شماره یک جمعا ۱۱ نوازنده داشت. جنتی با این ارکستر هر دو ماه دو برنامه‌ی رادیویی تدارک می‌دید. و هم ماهی یکبار خودش  نوازندگی سُلوی ویولن داشت که ضبط می‌کرد و از رادیو شنیده می شد. این بعلاوه‌ی تصنیف‌هایی بود که می‌ساخت و گلچین می‌خواند.

فعالیت های ارکستر شماره ۱ رادیو  اما برخلاف ارکستر شماره ۲ دیری نپایید. حوالی ۶ ماه فعالیت داشت و بعد از کوچ همیشه‌گی گلچین به تهران  بالکل منحل شد.

هجرت گلچین اما خودش داستانی داشت. او در روزهای کار در رادیو رشت هر وقت مجالی می‌شد به پایتخت سر می‌زد. مساله این بود که دیگر امکان جذب در رادیو تهران برایش فراهم نبود. سال ۳۸ بود که در یکی از این سفرها شب را با همراه جمعی، میهمان منزل  جزایری (تاجر رشتی برنجِ ساکن تهران) شد.

تلویزیونِ ثابت پاسال تازه افتتاح شده بود؛ البته با بُرد بسیار کم. به‌‌طوری که تا کرج بیشتر قابل دسترسی نبود. بیشتر برنامه‌هایی که در آن زمان هنرمندان در فرهنگ و هنر اجرا می‌کردند، شب‌ها هم از تلویزیون پخش می‌شد. آن شب تلویزیون صدای خاطره پروانه را پخش می کرد که به همراه ارکستر فرهاد ارژنگی قطعه‌ای را در سه گاه می‌خواند. همه مجذوب اجرا بودند که گلچین به صاحبخانه گفت او هم می‌تواند همین‌گونه با ارکستر بخواند. جزایری وقتی توانمندی صدای میهمانش را دید گفت که می‌خواهد او را به یکی از دوستانش که در هنرهای زیبا صاحب‌منصب است، معرفی کند. این گونه هم شد. دکتر حسن جامعی (مدیرکل بازرسی هنرهای زیبا) از گذشته آشنا و همکلاسی او در رشت بود. کارها جور آمد و برای فردا قراری در هنرهای زیبا منعقد شد. آنجا با حضور مدیر وقت اداره، از نادرگلچین آزمون صدا گرفته شد. محمود تاج بخش (نوازنده‌ی برجسته سه تار و ویولن) نواخت و گلچین چند گوشه‌ی آوازی را در دستگاه شور اجرا کرد که مورد تشویق او و پهلبد[۲] قرار گرفت. این‌گونه او از فردای آن روز به صورت رسمی کارمند روزمزد بخش حسابداری اداره هنرهای زیبا شد. اداره‌ای که بعدها به وزارت فرهنگ و هنر تغییر ماهیت داد.

از راست: علاالدین باباشاهی. نادر گلچین. محمد دلنوازی
تابستان ۱۳۵۳٫ در مسیر کرمانشاه

نادر گلچین از ۱۳۳۹ که در تهران مستقر شد بی‌درنگ فعالیت‌های هنری خودش را در اداره هنرهای زیبا و وزارت فرهنگ و هنر سازماندهی کرد. همان ابتدای ورود به هنرهای زیبا مدتی نزد یوسف یوسف‌زاده به آموزش سلفژ پرداخت. نخستین اجرایش را هم روی قطعه‌ای ساخته‌ی مصطفی کمال پورتراب براساس رباعیاتی از بابا طاهر در مایه‌ی چهارگاه تجربه کرد. پورتراب در آن زمان سرپرست یک ارکستر ٣٢ نفری در هنرهای زیبا بود که فرهاد فخرالدینی، سولیست ویولنش بود.

با افزایش توانایی‌های گلچین در هنر آواز شرایط به گونه‌ای پیش رفت که با بیشتر آهنگسازان نامی ایران آشنا شد و با ارکسترهای مختلف فرهنگ و هنر به سرپرستی بزرگانی چون عماد رام، عباس خوشدل، محمد حیدری، فرامرز پایور، عبدالکریم مهرافشان، حسین دهلوی، احمد فروتن‌راد و حسن رادمرد به عنوان خواننده همکاری کرد.

تسلط توامان گلچین بر شعر کلاسیک ایران و هنر آواز تا بدانجا بود که در خوانندگی صاحب سبک شد و در بیات اصفهان بدعت گذاشت. سبک آواز او که معطوف و متوجه مفهوم شعر بود و دوری از غلتها و تحریرهای اضافی در آن زمانه خواستگار نداشت اما کم کم مطلوب و محبوب جوانترها شد و اسباب امیدواری پیران دوراندیشی چون موسی معروفی.

شهره شدن نام او در مجامع هنری پایتخت همزمان بود با رفتن پیرنیا  از گلها و آمدن هوشنگ ابتهاج به رادیو و شکل‌گیری گلهای تازه. در همین زمانه (۱۳۵۰ خورشیدی) بود که گلچین همکاری خود را با رادیو ایران آغاز کرد.

نگرش ابتهاج به موسیقی تفاوتی بسیار با رویکرد پیرنیا داشت. همین اختلاف سلیقه سبب شد بسیاری از موسیقی‌دانهایی که در برنامه «گلها» همراه پیرنیا بودند حاضر به همکاری در گلهای تازه نشوند.

ابتهاج مسلط به ادبیات بود اما اشراف داوود پیرنیا را به موسیقی نداشت. پس فریدون شهبازیان همه کاره‌ی موسیقی رادیو شد. هم برنامه «گلهای تازه» را سازماندهی می کرد و هم به تنظیم کارها می‌رسید.

در این دوران، گلچین در برنامه‌های مختلف رادیو، به ویژه گلهای تازه فعالیت چشمگیری داشت و با هنرمندانی چون: فرامرز پایور، منصور صارمی، پرویز یاحقی، حبیب‌اله بدیعی، علی‌اصغر بهاری، جلیل شهناز، فرهنگ شریف، فضل‌اله توکل، جهانگیر ملک، امیرناصر افتتاح، محمد اسماعیلی، آبتین اجلالی و منصور نریمان همکاری کرد. از کارهای او که بسیار مورد استقبال شنوندگانش واقع شد، اجرای آهنگ «آمد نوبهار» اثر مهدی خالقی بود که به رهبری فرهاد فخرالدینی بازسازی و با گروه کر رادیو اجرا شد.

گلچین با تثبیت موقعیت هنری اش در فضای فرهنگی کشور، با بهره‌مندی از شهرت و محبوبیتی که  داشت، در سال ۱۳۵۴، با هدف تاثیرگذاری بر ذائقه‌ی مخاطب موسیقی ایرانی، اقدام به تاسیس شرکتی صوتی به نام «اوج کاست» کرد. دفتر این موسسه در آپارتمانی مسکونی- اداریِ سه طبقه واقع در خیابان ملک بود. از جمله کارهایی که توسط این شرکت منتشر شد، می‌توان به مرغ سحر[۳] (با صدای خودش و تنظیم استاد پایور)، گلبانگ شجریان و مجموعه آثاری از بنان، قوامی، گلپایگانی (مجموعه چهاربرنامه گل‌های تازه)، محمودی خوانساری و خاطره پروانه اشاره کرد.

اجرا در شهر شیراز.دهه ۴۰
با ‏‏‏‏‎عباس خوشدل، حسن یوسف زمانی، ارفع اطرائی، مینا نراقی و…

از راست: حسین قوامی (فاخته)، عبدالوهاب شهیدی، محمدرضا شجریان، نادر گلچین
تلویزیون ملی ایران

در همین سال (۱۳۵۴) به شکل غیرمنتظره‌ای با حکم شخص پهلبد از وزارت فرهنگ و هنر اخراج شد! درباره ی دلایل این واقعه حرف بسیار است اما خود او، همکاران هنرمندش را در اداره‌ی فرهنگ و هنر مسئول توطئه‌ای می‌دانست که منتهی به نگارش توماری علیه او شد. پاپوشی که دوخته شد و اسباب تحریک پهلبد را برای صدور حکم تسویه حساب و اخراج فراهم کرد. در این میان اختلافات حامد روحانی (مدیرکل امور هنری وزارت فرهنگ و هنر ) هم انگار مزید بر علت شد. به هرحال آخرین اجرایی که پیش از اخراج گلچین در مخیله‌ی مخاطبان هنر ثبت شد اجرای تالار رودکی بود. با حضور هنرمندانی چون عماد رام، خاطره پروانه، شجریان، و با همراهی ارکستر پایور.

 

اخراج از وزارت، کار دل را برای گلچین کمی سخت کرد اما مانعی برای هنرمایی گیله مرد آوازه خوان نبود. اجراهای روی صحنه و کار در رادیو همچنان بود تا ۵۷ که انقلاب شد.

انقلابیون نگاه دیگری به هنر داشتند. و این دگرگونی نگرش، معطوف به موسیقی از همان ابتدا پررنگ تر جلوه می کرد. با این اوصاف تا سال ۵۹  هنوز صدای ساز نوازندگان و آواز خوانندگان بلند شنیده می شد.

با تحولات صورت گرفته در راس حاکمیت و به تبع آن تغییرات اعمال شده در مدیریت فرهنگی کشور، اولین اقدام گلچین درخواست تجدید نظر در حکم اخراج و صدور مجوز بازگشت به کار بود. همین هم شد. سال ۵۹ از دادگاه ذی صلاح برائتش را گرفت و حکم بازگشت به کارش را هم. منتها در ابلاغیه‌ی آغاز به کار، محل خدمتش با پُست مسئولیت موسیقی ارشاد، سنندج شد. پس ناگزیر مهاجرت کرد. ترکِ بلدی که بیشتر از سه ماه دوام نکرد!

روزهای اقامت گلچین در سنندج، دوران پرالتهاب جنگ بود. همین معضل کمی نبود که بی همراهی و سرگرانی کارمندان ارشاد آن جا هم مزید بر علت شد. سنندجی‌ها برای همکار گیلک احترام زیادی قایل بودند، اما مدیریت یک غیربومی در این پست برایشان پذیرفتنی نبود. با افزایش اختلافات و بروز موانع در مسیر انجام درست کار، گلچین در سفری به تهران، با شرح وضعیت، به مسئولان وقت اعلام کرد که ادامه‌ی کارِ این‌گونه عملاً میسر نیست. آنها هم توجیهات را پذیرفتند. قرار هم شد که جایزگینی به سنندج بفرستند و سِمتی را در تالار وحدت برای او در نظر بگیرند. این گذشت تا دو ماه و چند روز بعد که نامه‌‌ی مسئولان ارشاد به دستش رسید. با این مضمون که چون از دستورات پیروی نکرده و محل خدمت را ترک گفته اخراج است!

گلچین از همان پیروزی انقلاب تا پس از اخراج از وزارت، پیشنهادهای زیادی برای کار موسیقی با دولت انقلابی داشت. آنها اما از او آواز و تصنیف و ترانه نمی‌خواستند. مطالبه‌ ی اول و آخرشان چیزی بود که آن زمان سرود می‌نامیدند. با آن که عشق گلچین خواندن بود اما دید که این کار، تصویری را که شنوندگان و دوستداران صدایش از او در ذهن دارند برهم می‌زند. پس نپذیرفت و با تلخی به سکوت چندین ساله تن داد.

از نادر گلچین و صدای خوبش خبری نبود تا اواخر زمستان ۱۳۶۱٫ برخی رهاشدگان از زندان دژبانی ارتش واقع در تقاطع خیابان جمالزاده با خیابان فاطمی در نهایت حیرت خواننده‌ی نامدارِ مرغ سحر را آنجا دیده بودند. آن وقتها ۹ هُمافری که رئیس جمهور مخلوع (بنی صدر) را از کشور فراری داده بودند هم آنجا حبس می کشیدند. آنها در بند ۲۳۶ بودند و گلچین همراه محتکرین و قاچاقچیها در بندی دیگر.

کسی نگفت که آوازه‌خوان خوش صدا و خوب چهره‌ی گیلک چه شد که گرفتار حبس شد اما هرچه بود خلاصیِ زود هنگامش نشانه از این داشت که داستان یک سوء تفاهم بود یا که اصلاً اتفاق مهمی نبود.

سالهای سختِ سکوت، بی‌ترانه و آواز سپری می‌شد. گهگاهی کورسوی امیدی بود که به روشنی نمی‌کشید. با صدور مجوز فعالیت‌های موسیقایی در اواخر دهه‌ی شصت، به او بازخوانی کار مشترکی از عماد رام و حسین قوامی با نام نغمه‌ی فاخته پیشنهاد شد. پذیرفت اما با آغاز پروژه و مشاهده‌ی ممنوعیت و محدودیتِ کاربرد برخی سازها در ارکستر، عطای کار را به لقایش بخشید و قید بازگشت به عرصه‌ی خوانندگی را زد.

علی تجویدی. نادر گلچین

زمان به همین صورت گذشت تا آنکه با روی کار آمدن دولت اصلاحات عرصه برای اهل موسیقی فراخ‌تر شد. گلچین با مشاهده‌ی تشکیل شوراهای هنری راه را برای شروع کار و حضور دوباره در فضای موسیقی کشور باز دید. در همین دوران هم برای ادامه‌ی همکاری به رادیو دعوت شد. کاری را هم اجرا کرد با عنوان «نقش محبت» در مایه‌ی مثنوی افشاری روی مثنوی‌ای منتسب به مولانا با مضمون « ازمحبت تلخ‌ها شیرین شود/ از محبت مس‌ها زرین شود…» که پیام صلح داشت و مناسب حال و هوای آن روزها بودکه حرف حرفِ گفتگو بود.

از آن پس هروقت دعوتی می‌شد با عنوان میهمان به رادیو می رفت تا خلا ایجاد شده بین خود و سیستم اداره امور هنری کشور و دیگر هنرمندان را پر کند. با این حال علی‌رغم فراهم آمدن بستری مناسب‌تر برای کار، مسائل و مشکلات شخصی مانع از آن شد آن‌طور که باید و شاید تمرکزش روی همکاری و تولید آثار تازه‌ی هنری باشد. در این شرایط اما همچنان موسسه‌ی «اوج کاست» را اداره می‌کرد که عمده فعالیتش در زمینه‌ی اشاعه‌ و انتشار آثار با کیفیت موسیقی ایرانی بود. «اوج کاست» با مدیریت نادر گلچین بسیاری از آثار شاخص موسیقی ملی که پیش از انقلاب توسط هنرمندان ایرانی اجرا شدند و انتشار دوباره‌شان می‌توانست برای نسل تازه جذابیت داشته باشد را در این دوران منتشر و عرضه کرد. از جمله آواز‌های حسین قوامی، محمودی خوانساری، بنان، علی‌اکبر گلپایگانی و…

اجرای آلبوم گریز هم البته محصول همین دوره بود. گلچین، گریز را به پیشنهاد فریدون شهبازیان روی شعری از هوشنگ ابتهاج خواند که مورد اقبال عموم قرار گرفت.

بعد از ضبط این اثر، پیشنهادهای کاری بسیاری برای اجرای آواز روی ساخته‌های موسیقی‌دان‌های جوان و کاردیده می‌رسید اما گلچین به چند دلیل طفره می‌رفت: اول اینکه احساس می‌کرد آنچه امروز می‌تواند اجرا کند به لحاظ کیفی تا حدودی به نسبت اجراهای پیشینش ضعیف‌تر خواهد بود. یعنی به سبب بالا رفتن سن و تغییرات حنجره و… این نقص را در خودش احساس می‌کرد کاری که ارایه می‌کند نتواند صد در صد خواسته‌هایش را از خودش برآورده سازد. از طرفی هم آثاری که از سوی آهنگسازان به اوپیشنهاد می‌شد، عموماً باب میل و سلیقه‌اش نبود. واقعیت این بود که در تمام آن سال‌ها کاری نو که به دلش بنشیند و بخواهد آن را اجرا کند، به او پیشنهاد نشد. مساله دیگر و مهمتر این بود که اکثر کسانی که به گلچین پیشنهاد همکاری می‌دادند از او دوباره‌خوانی همان کارهای گذشته را می خواستند (کارهایی مثل مرغ سحر) نه تصنیف و ترانه‌ای نو را! این در حالی بود که دیگر نه نوازنده‌ها و ارکسترهای موجود آن قدرت پیشین را داشتند و نه حنجره‌ی گلچین یاری می‌کرد و بهتر از آنی که پیشتر خوانده بود را می‌توانست عرضه کند.

اکبر گلپایگانی. نادر گلچین

این گونه زمان، بی مدارا، گذشت. در شوق آواز و با سکوت. دیگر بیماری ریوی هم بود و کهولت سن مزید بر علت کناره‌گیری از فضای موسیقی. گاهگایی اما از پیر آواز ایران یادی می‌شد. دی ماه ۸۶ در فرهنگسرای هنر (ارسباران) در آئینی که با نام نادر گلچین و محمودی خوانساری برگزار شد از او و خدماتش به هنر آواز ایران تقدیر شد. اما حضوری کوتاه در زمستان ۹۳ دراصفهان (در ۸۷ سالگی) شور خواندن را دوباره در جانش برانگیخت. اهالی هنر اصفهان مجموعه برنامه‌هایی را تدارک می دیدند با نام گلهای باقی مانده (یادمان موسیقی‌دانان برجای مانده از عصر طلایی گلها) آن سفر آن قدر برای گلچین دلنشین و امید بخش بود که بر سر شوق آمد و مصمم شد که بعد از سال‌ها دوباره خواندن را پیش بگیرد. می‌خواست در امتداد ایده‌های پیشین، با محوریت ادبیات فارسی، شعر و موسیقی و دکلمه و آواز را در هم بیامیزد و با مخاطب به اشتراک بگذارد. چرا که همچنان معتقد بود شعر بر موسیقی ارجحیت دارد. اما این بار بیماری مجالش نداد. ریه‌ها یاری نکردند و نفس برای خواندن به حد کفایت نبود.

رشتی ها خواستند بگویند که قدر نادر گلچین را خوب می‌دانند. در آئین هفتادمین سال تولد شیون (دی ماه ۹۵) نامش را  صدا زدند و بسیار احترامش کردند و این آخرین تصویری بود که از تن رنجور و سیمای خندان او بر روی صحنه‌ای در زادگاهش ثبت شد. پس از آن نبرد بین نادر آواز ایران و بیماری سخت تر شد. کشمکش بود تا تابستان ۹۶ که جنگ مغلوبه شد. ۴ شهریور ۱۳۹۶ در بخش مراقبت‌های ویژه‌ی بیمارستان گاندی تهران بستری شد و قلب نازنین‌اش در ظهر روز جمعه ۳۱ شهریورماه از تپش ایستاد.

 

پانوشت:

از نادر گلچین در طول فعالیت‌های هنری‌اش، بیش از ۳۰۰ تصنیف و ترانه و آواز شنیده شد. جدای از اجراهای رسمی، ۱۲ آلبوم هم از همراهی گلچین با بزرگان موسیقی در محافل خصوصی، به همت بدیعی ضبط و ثبت شده است که متاسفانه تا کنون امکان شنیده شدنشان فراهم نشده است.

.

[۱] – حبیب الله سپه سالاری (۱۲۶۴–۱۳۴۸) مشیر هایون مدتی قاضی شعبه اول دادگاه در وزارت دادگستری بود و بعد از آن معاون تفتیش وزارت دادگستری شد و پس از آن دادستان دادگستری اصفهان و رئیس تامینات شهربانی تهران و پس از آن به ترتیب معاون شهربانی تهران، رئیس شهربانی اصفهان، رئیس شهربانی شیراز، رئیس شهربانی کل استانهای جنوب. یکی از معروفترین آثار نوازندگی وی ترانه معروف مرا ببوس است، پیانوی این ترانه را مشیر همایون شهردار نواخته است، شعر این ترانه از حیدر رقابی و خواننده آن حسن گلنراقی است.

[۲]- مهرداد پهلبد (سابقاً عزت‌الله مین‌باشیان) .او در سال ۱۳۳۰ به معاونت وزارت فرهنگ و ریاست اداره کل هنرهای زیبا منصوب شد. در سال ۱۳۴۳ در کابینه حسنعلی منصور مقام وزارت فرهنگ و هنر را به عهده گرفت و تا سال ۱۳۵۷ در این سمت بود.

[۳] -پس از قمر، نادر گلچین اولین کسی ست که مرغ سحر را اجرا کرد.

( این یادداشت پیش از این در شماره ی هشتم نشریه ی دیلمان منتشر شده است)




ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا