شما اینجا هستید:خانه » اجتماع » جامعه » جامعه شناسی سرِپایی! (شماره ۲)

جامعه شناسی سرِپایی! (شماره ۲)

»امین‌ حق‌ره-

شماره دوم: وقتی دیدیم چه کنیم؟!

آمار درست مصرف‌کنندگان وطنیِ مخدر و روانگردان را کسی نمی‌‌داند. به مرحمت دولت شیشه‌ای، گزارش‌ها از ۲تا ۷میلیون متغیر است و البته که همین خودش فاجعه است. رقم اما هرچه باشد یک واقعیتی را نشان‌مان می‌دهد: اعتیاد از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است!

همه‌اش دست شما که نیست. در مَثل هم مناقشه نیست. شاید یک‌روز که دارید رخت چرکها را توی ماشین می‌اندازید یا کتابها را توی قفسه‌ی‌ کتابخانه جا به جا می‌کنید چشم‌ شما هم به یک بسته‌ی کوچک پلاستیکی بیفتد. سیاه یا سفیدش فعلن بماند.‌ توی سریال‌های آبکی شبکه‌های اقماریِ رسانه‌ی ملی بسیار از این چیزها دیده‌اید و فی را زده‌اید. بعد از آن‌که حسابی به سر و جانتان زدید و خودتان را به درو دیوار کوبیدید و از پا افتادید و سیر اشک ریختید، می‌نشینید یک جا به انتظار تا با متهم اصلی (می‌تواند فرزند یا همسرتان باشد) رو به رو شوید.
تجربه می‌گوید این‌جا عمومن عقل نیست و صبوری‌هم. پس بعد از مواجهه‌ی حضوری، از عکس‌العمل‌تان به حادثه، دو پیش‌فرض داریم:
کار از بد و بیراه به جد و‌ آباد خودتان و خودش و بقالی سر محل و دولت‌های پس و پیش و جمیع کائنات شروع می‌شود و به یک فصل کتک‌کاری ختم می‌شود.‌ یا که نه! دست بزن یا زورش را ندارید. پس از همان اول از شیوه‌ی جنگ روانی بهره می‌گیرید. فغان و ناله و نفرین و آخرش هم به شکل ملال‌آوری پند و نصیحت. در هر دو حالت باید بدانید ضربه‌ی کاریِ نهایی را این شمایید که وارد کرده‌اید وقتی خانه را برای ماندن نا امن کرده‌اید.
پس آرامش کو؟ و امنیت کجاست؟ هر‌جا غیر از این‌جا که شمائید. دم درِ خانه‌ی ساقی. کنارِ یارِ بازی، توی دود و دم و، تخیل فضای بی‌غصه‌ی لایتنهایی.
داستان دوستی خاله‌خرسه را که شنیده‌اید. حالا شما همانید وقتی از محبت زیاد طرف را سمت سیاهی هل می‌دهید…

●پس چاره چیست؟
گفتم به عقل پای برآرم ز بند او
روی خلاص نیست به جَهد از کمند او
مستوجب ملامتی ای دل که چند بار
عقلت بگفت و گوش نکردی به پند او
#سعدی

راه نجات این‌جا، آن‌طور که شاعر گفت فقط از کوچه‌ی عقلانیت می‌گذرد. بزرگی دیگر این را گفته و چه خوب گفته:
آن را که یاران نزدیک واگذارند، بیگانگان دور دریابند!

همه‌ی هم و غم‌تان این باشد که رشته‌ی پیوند از هم نگسلد. اگر طناب رابطه پاره شد دیگر نه از شما کاری بر میاید و نه از نذر و دعا. ‌چه بخواهید و ‌بپذیرید یا نه، حادثه دور از چشم شما افتاده، اما نخ بازی از این به بعد باید توی مشت شما باشد. سخت است اما یک روز هم بگذرد اتفاق تازه‌ای رخ نمی‌دهد. پا روی احساستان بگذارید و غرور را بشکنید و‌ بپذیرید که همه چیزِ عالم را نمی‌دانید و نمی‌فهمید. تلفن را بردارید. با تامل، شماره‌ی یک مشاور کار درست را پیدا کنید و از او کمک بگیرید. تضمینی به فردای آدمیزاده توی این جامعه‌ی بی درو پیکر نیست. اما عالمِ علم اجتماع مثل کوزه‌گرهای کاردیده، فوت‌هایی بلد است که اگر همدل باشید، می‌شود امیدوار باشید که آخرش، از دل این تلخی و تیره‌گی، یک چیز خوشگل و بادوامی تحویل‌تان بدهد…




ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا