شما اینجا هستید:خانه » فرهنگ و هنر » موسیقی » چرا عاشورپور پدر موسیقی فولکلور گیلان نیست؟!

چرا عاشورپور پدر موسیقی فولکلور گیلان نیست؟!

» امین حق‌ره-

از تحویل سال تازه، ترانه‌ای که در شبکه‌های مجازی بسیار شنیده می‌شود، “والس نوروزی” احمدعاشورپور است. نهایت خوشبختی‌ست صدای مردی که نیم قرن نخواند (نگذاشتند یا نخواست که بخواند) ده سال پس از خاموشی‌اش این‌طور ایران‌گیر شده است.

حالا اما جدای از این نیکبختی، اشکالی جدی هم در شکل معرفی خالق این ترانه‌ی جاودانه است. متاسفانه (از سر ناآگاهی یا سهل‌انگاری، و البته ارادت مفرط!) تقریبن همه‌جا (از نشریات و‌ مجلات، پایگاه‌های نشر موسیقی و شبکه‌های پرمخاطب مجازی گرفته تا حتی تریبون همایش‌های یادمان و روی سنگ مزارش) از احمدعاشورپور به عنوان “پدر موسیقی/ترانه‌ی فولکلور گیلان یاد می‌شود!

خب! اول باید دید اصلن‌ موسیقی/ترانه‌ی فولکلور چیست که عاشورپور پدر نوع گیلکی‌اش نیست؟

تئوری‌پردازان موسیقی، ترانه‌ی فولکلور را مخلوقی فرهنگی می‌دانند که هم سازنده‌ی آن توده‌ی مردم است و هم مالک آن‌. به زبان ساده وقتی از کُلیتی به نام موسیقی فولکلور حرف می‌زنیم از مجموعه‌ی تولیداتی غریزی و موسیقایی، حامل دغدغه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی یک قوم حرف می‌زنیم در طول حیات جمعی‌اش‌ (از ابتدای تاریخ تا دوره‌ی معاصر) بدیهی‌ست که این مجموعه‌ی متکثر و متنوع اجتماعی که هویت‌اش متاثر از تک تک اجزای توده‌ است چون سازنده و سراینده‌ی معلوم و مشخصی ندارد، اساسن نمی‌تواند یک “پدر” داشته باشد!

البته که نقش راویان کاردان و صادقیِ همچون عاشورپور در بازنشر و بازشناسی این ظرفیت‌های بی‌بدیل بومی- فرهنگی ستودنی و غیرقابل انکار است اما واقعیت این است که اعطای القاب بی‌محتوا و کم ‌مایه‌ای این‌چنین به بزرگی چون او نه بزرگترش می‌کند و نه برای او و زادبومش اعتباری مضاعف می‌سازد، بلکه فقط و تنها فقط او را از مرتبه‌ی رفیعی که ایستاده است بر جایگاهی فرودست می‌نشاند.

 

پس عاشورپور کیست؟

اگر قرار باشد برای احمدعاشورپور جایگاهی پدرانه در موسیقی ایرانی تعریف شود قطعن این نه در موسیقی فولک گیلک که در ترانه‌ی مدرن/پاپیولار ایران است.

عاشورپور “پدر ترانه‌ی مدرن   (موسیقی پاپ) ایران” است همان‌گونه که همشهری‌اش جلیل‌ ضیاءپور پدر نقاشی مدرن.

هزاران سال پیش از ضیاءپور، نقاشی ایرانی بود و نشانه‌اش هم نقش‌هایی‌ست از پیش از تاریخ و بعد از آن بر دیواره‌های سنگ‌ها و بناها، بی آن‌که کسی خالقشان را بشناسد. اما نوع مدرن‌اش را حتمن او بود که با کوبیسم از فرانسه به ایران آورد و این‌طور به حق برای هنرِ نوی ایران، نقش پدرانه به خود گرفت.

داستان برای عاشورپور هم این‌گونه است. پیش از آن‌که صدای او با ترانه‌های ساختارشکنش (مثل همین نوروز) جلوه کند، آن‌چه در عرصه‌ی موسیقی باکلامِ مردمی ایران شنیده می‌شد نه ترانه (به معنای امروزی) که تصنیف بود. متفاوت‌ترین و عامیانه‌ترین و خواستنی‌ترین‌شان هم تصانیفی‌ فکاهی بود که #بدیع‌زاده می‌خواند. مساله این‌جاست که تا‌ این‌جای کار، ساز فقط تار و سه تار و تنبک و کمانچه و… بود و فضا، فقط فضای موسیقی دستگاهی ایران. سازهای جهانی و ملودی‌های فرامرزی و سَبک خوانش روزآمد و‌ جهان‌فهم را این عاشورپور بود که چندسال بعد از آموخته‌هایش از آوازخوانان شرق و غرب، در ترانه‌ی ایرانی داخل کرد و با جسارت و قدرتی عجیب و تحسین‌برانگیز با گویش مادری (گیلکی) درآمیخت و به شنونده‌ی نوجوی معاصر هدیه کرد.

او دریچه‌ای تازه به روی ترانه‌ی فارسی گشود، و همدتعریفی نو از موسیقی فولک و ترانه‌های محلی و نواحی برای مخاطب موسیقی وطنی ساخت.

 

اندازه‌ی عاشورپور در ظرف گیلان نمی‌گنجد همان‌گونه که ترانه‌هایش محصور در مرزهای گویش نمی‌مانند. او مردانه پای موسیقی گیلکی ایستاد و جان تازه بخشید و خواستنی‌اش کرد، برای فولکلور گیلان فرزندی متعهد و صادق ماند، و بزرگی کرد و پدر ترانه‌ی نو شد…




ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا