شما اینجا هستید:خانه » در شهر » تالاب انزلی؛ گورستان یا بهشت حیات وحش!

تالاب انزلی؛ گورستان یا بهشت حیات وحش!

» نوشته ی: اسماعیل آلادینی

۱- تهدیدهای تالاب:

باتشدید آلودگی ها وتعرض ها، تالاب انزلی درگیرنبردی نابرابربرای ادامه حیات است. «فاضلابهای خانگی،صنعتی،بیمارستانی»،«ضایعات کشتارگاهی»،«سموم آفات گیاهی»، «نخاله ها و پسماندها»، «گیاهان مهاجم»، «تملک اراضی و بخش های انسان ساخت»، «انتقال آلودگی ازدریا» و «رسوبات رودخانه ها» عمده نیروهای تهاجمی اند که در شکل گیری بحران پیش روی تالاب اثرات متفاوتی دارند.

از این میان کاهش تدریجی حجم و اشغال تالاب بارسوبات رودخانه ها فاجعه بار نخواهد بود. نوسانات آب دریاهم تاثیردوگانه دارد. آثار تخریبی سایر آلاینده ها نظیرنخاله ها، پسماندها، گیاهان مهاجم، با یک برنامه مدوّن چندساله زدوده می شود. تجاوزات ارضی وتملک اراضی تالاب نیز راهکار خودرا دارد.

آنچه که ارکان حیاتی و ساختار یکپارچه تالاب را تهدید می کند وزیست زائی آن رابه تنگنای بیشتر برده و تبعات غیرقابل جبرانی دارد «آلودگی های فاضلابی و شیمیائی» ازیک سو، و «خشک شدن تالاب با کاهش ذخیره آبی» ازسوئی دیگر است که پیشگیری ازفروافتادن به این مهلکه در برنامه های احیای تالاب اولویت نیافته است.

                               

۲- اولویت بهسازی تالاب :

سازمان حفاظت محیط زیست که رسوبات رودخانه ها را دلیل خشک شدن تالاب می پندارد، اهداف خود دربهسازی تالاب را کنترل رسوبات و برسه محور : «پیشگیری ازتولید»، «ممانعت ازورود به تالاب پس ازتولید»، و «جمع آوری پس ازورود به تالاب»، متمرکز نموده است.

«پیشگیری ازتولید» را به اجرای طرح آبخیزداری درآینده موکول نموده اند. دو راهکار دیگر، با احداث تله های رسوبگیر درمسیر رودخانه های منتهی به تالاب، و جابجائی رسوبات ازبستر به زمین های مجاور تحت عنوان لایروبی، عملیاتی شده اند.

این اقدامات ضمن به حاشیه راندن تهدیدهای واقعی، پیامدهای زیست محیطی وتبعات اجتماعی پرهزینه ای دارد. آشنایی بانحوه اثربخشی آوردهای کمی وکیفی حوزه آبریز فومنات، و نقش نوسانات دریا بر اکوسیستم تالاب، پاسخ چرائی اقدام زیانبار چنین طرح هائی است.

 

۳- خشک شدن تالاب :

از آنجاکه سطح وحجم تالاب متناسب با ارتفاع سطح آب دریا تغییر می یابد، بدیهی است که بالاپایین شدن آب دریا پیامدهایی هم برتالاب داشته باشد. دراوایل دهه ۱۳۷۰که آب دریا دربالاترین سطح خودطی ۵ دهه اخیر قرارداشت، با ایجاد یک سدآبی بخشی از جریانهای ورودی به تالاب را به عقب می راند. پایین افتادن آب دریا شبیه به فروریختن این سد و همان پدیده ای است که امروزه باخشک شدن بخش هایی از تالاب همراه شده است.

هرچندحوزه آبریزتالاب فرسایش پذیرترشده ورسوبات بیشتری تولیدمی شود با این همه، رسوبات رودخانه ها حجم ناچیزی ازتالاب را اشغال می کنند. به زبان آماری سالانه کمتراز نیم درصدحجم تالاب از این طریق کاسته می شود. نشانه هایی را هم که به خشک شدن تالاب مرتبط می داند، همانگونه که اشاره شد، نه به سبب هجوم رسوبات رودخانه ها و یا کاهش رواناب ورودی، که ازنتایج پسروی آب دریا است.

 

۴- تشدید فرسایش: تغییرات آب و هوائی و فعالیت های مخرب انسانی به تشدید فرسایش خاک حوزه های آبریز گیلان منجر شده است. «کاهش ضریب برفی با افزایش دمای منطقه» ، «کاهش میزان رطوبت خاک»، «قطع بی رویه درختان جنگلی» و «نابودی مراتع»، مهمترین دلائل شدت گیری فرسایش خاک اند. اگرچه شیب بسیارتند حوزه های آبریز این محدوده ، بستر مناسب در فرسایش بیشتر را هم مهیا نموده است.

متوسط «فرسایش ویژه» حوزه آبریز تالاب حدود ۳۰۰ «تن درکیلومتر مربع درسال» ، و آوردهای رسوبی رودخانه ها و آبراهه های آن حدود یک میلیون تن درسال مشاهده شده است. تفکیک وزنی رسوبات برجامانده و خارج شده از تالاب به دلیل فقدان داده های خروجی میسر نبوده ولی برآورد می شود که باتوجه به سطح کنونی آب دریا وبا اجرای طرح لایروبی، حدودیک سوم آن (معادل ۳۰۰ تا ۴۰۰هزارتن) درتالاب رسوب نماید و دوسوم مابقی (حدود ۶۰۰تا ۷۰۰ هزارتن) ازطریق ۵ روگا به کانال کشتیرانی انزلی منتقل گردد.

 

۵ – تله های رسوبگیرطرح بی بازده :

راندمان تله اندازی رسوبگیرها باتوجه به ابعاد سازه، حجم مخزن و مصالح به کاررفته دربدنه این سدها، حدود ۱۵درصد برآورد می شود. با این قابلیت و در صورت احداث و بهره برداری از ۹ رسوبگیر به طور همزمان درمسیر همه رودخانه های منتهی به تالاب، سالانه حدود ۱۵۰ هزارتن ازیک میلیون تن رسوب رودخانه ها تله اندازی شده و ۸۵۰ هزارتن دیگر به تالاب منتقل می شود.

با نسبت های دوسوم و یک سوم ، از۸۵۰ هزارتن رسوبات راه یافته به تالاب حدود ۵۵۰ هزارتن به طور طبیعی از تالاب خارج و ۳۰۰ هزارتن درتالاب باقی می ماند. درحالیکه اگرسدهای رسوبگیر احداث نشوند، ازیک میلیون تن رسوبات ورودی، حدود ۳۵۰ هزارتن سهم تالاب می شود.

بنابراین حداکثر توانایی این تله ها درخوش بینانه ترین حالت، پیشگیری از رسوبگذاری ۵۰ هزارتن از رسوبات رودخانه ای درتالاب است. این میزان ناچیز بازدهی رسوبگیرها هم موقتی و تا پایان عمر مفید آنها که بین ۲ تا ۵ سال تخمین زده می شود بیشتر نخواهد بود.

 

۶- طرحهای احیاء تالاب ؟ :

اجرای طرح آبخیزداری، احداث تله های رسوبگر و عملیات لایروبی چه نقشی دراحیای تالاب دارند؟

– طرح پرهزینه و پرخطر آبخیزداری، شاید به کاهش سرعت فرسایش خاک حوزه های آبریز منجر گردد، ولی شکل گیری و تولید رسوبات، دستکم درسطح کنونی حفظ خواهد شد. اجرای چنین طرحی دربخش علیای حوزه آبریز تالاب که فاقد پوشش گیاهی اند وشیب متوسط ۷۰درصد دارند، با وقوع رگبارهای شدید درفصول خشک سال، می تواند به رانش زمین وحرکت توده های عظیم خاک بیانجامد.

– با سپری شدن عمرمفید رسوبگیرها درحالی که رسوبات تله اندازی شده بستر سیلابی رودخانه ها رادر اشغال دارند، سیلابهای بارانی راه عبور خود را از زمین های پست حاشیه که مناطق مسکونی و کشاورزی اند می گشایند که خسارات بسیار به بارخواهد آورد.

– طرح «جمع آوری رسوبات پس ازورودبه تالاب» باعملیات لایروبی نیز به دلیل عدم انتقال رسوبات به خارج ازتالاب، ازحجم رسوبات تالاب نمی کاهد و تنها آن رادرهمان محدوده جابجا می کند.

 

۷– نقش لایروبی درخشک شدن تالاب :

لایروبی تالاب هردستاوردی داشته باشد (که ندارد) وبه آلودگی تالاب هم دامن نزند (که می زند)، یک عامل بازدارنده دراحیای تالاب خواهد بود. صرفنظر ازتولید آلودگی های صوتی و شیمیائی، سرعت بخشیدن به روند خشک شدن تالاب از نتایج این عملیات پرهزینه ولی ناکارآمد است.

طی عملیات لایروبی، مسیرهای جریان از رسوبات و گیاهان آبی پاکسازی شده وبا تعریض و تعمیق آبراهه ها، سیلابهای بارانی باسرعت بیشتری تخلیه می گردند و مجالی برای پخش سیلاب دربخش های خشک تالاب فراهم نمی شود. درجریانهای عادی نیز مسیر آبراهه ها که با لایروبی به ظرفیت بالای آبگذری می رسند، آبهای راکد حاشیه خودرا زهکشی نموده و ذخیره آبی تالاب رابه خروجی ها هدایت می کنند.

بدین ترتیب عملیاتی که ظاهراباهدف پیشگیری ازخشکیدن تالاب برنامه ریزی شده است، به ضد آن بدل می شود. تصویر عنوان مطلب که رواناب خروجی با جریان مواج که نشان از سرعت حرکت سیال دارد گویای تخلیه سریع جریانهای خروجی پس از لایروبی است. در تصاویر زیر نیز لایروبی آبراهه ها با بیل های مکانیکی شناور و نحوه تخلیه آب مخزن مشاهده می گردد.

۸- تصویر آینده :

اشغال تالاب بارسوبات رودخانه ها امری اجتناب ناپذیر و بخشی از تغییرات دوره گذار تالاب است. اما این فرایند طولانی وبا روندکنونی فرسایش ، چندقرن زمان می برد.

درسفری تخیلی به آینده دور، تالاب را یک پارک حیات وحش، باپوشش مرتعی- جنگلی برلایه های رسوبی، رودخانه های پرآب، و برکه های متعدّد می توان تصورکرد که گونه هائی ازماهیان، جانوران، پرندگان بومی و مهاجر، و دیگر جانداران دراین پارک طبیعی و در زیستگاهی امن سکونت گزیده و حق حیات دارند. تحقق چنین جایگاهی جزبا حفظ وحراست ازساختارحیاتی وحریم جغرافیائی تالاب، سرابی بیش نخواهد بود.

اگر خشک شدن بخش های وسیعی از تالاب را که نتیجه عقب نشینی آب دریا است یک رویداد طبیعی بدانیم، مرداب شدن تدریجی تالاب، پیامد رویکرد امروزمان درتخلیه فاضلاب ها است. این وضعیت بحرانی بستر مناسب رادر تغییر کاربری بخش هائی ازتالاب باعناوین وطرح های اغوا کننده فراهم می کند. زمینه سازی احداث مناطق مسکونی و … در محدوده تالاب توسط فرصت طلبانی که توان مقابله باهر نوع پیامدی را دارند، از مدتها قبل آغاز شده است. درچنین منجلابی که سوداگران برای تالاب تدارک می بینند پرواضح است که نه ازتاک نشان ماند و نه ازتاک نشان.

 

۹- تالاب انزلی درمسیرآببندانها:

دلخوش کردن به کنوانسیون رامسر به نجات تالاب نمی انجامد. همچنان که بانسخه گم کرده ها ونمایش جشن های نجات هم تالاب بیمار رستگار نخواهد شد. تدوین و تصویب نظام حقوقی شفاف باپشتوانه تشکیلات مردم نهاد ضرورت امروز است. فردا خیلی دیر خواهد بود. چراکه باکاهش یک متر دیگر آب دریا طی یک تادو دهه آینده، حدود نیمی از تالاب به زمین های بیرون زده از آب و نیمه باتلاقی تبدیل می گردد.

بدون حمایت قانونی، تالاب آبرفته هم به سرنوشت آببندانها دچار خواهد شد. آببندانها که ازمنابع ملی اند در استان گیلان کاربری دوگانه زیست محیطی و تامین آب کشاورزی دارند. درطول پنج دهه گذشته و پس ازبهره برداری ازشبکه مدرن آبیاری دشت گیلان دراواسط دهه ۱۳۴۰، ازوسعت این منابع آبی به تدریج و در ابعادی گسترده کاسته شده و تغییر کاربری داشته اند.

درآماربرداری سال۱۳۷۱حدود ۱۱هزار هکتار ازآببندانها باقی مانده بودند (استخراج ازگزارش آببندانهای استان گیلان- جهاد کشاورزی ۱۳۷۱). درعملیات میدانی ۱۳سال بعد باوجود شناسائی تعدادی بیشتر، حدود ۸ هزارهکتار ازآببندانها مشاهده شدند (از گزارش مطالعات کمی وکیفی آببندانهای گیلان- شرکت سهامی آب منطقه ای گیلان ۱۳۸۴). شواهد بسیار حاکی است که سرعت کاهش سطح این منابع آبی شدت بیشتری هم گرفته است.

 

۱۰- نتایج نوسانات دریا برتالاب:

حدود ۴دهه قبل، وپس از چنددهه روندکاهشی آب دریا که سال پایانی آن دوره در ۱۳۵۵سپری می شد، حواشی تالاب به غیر از مناطق شمالی، صدها متر پسروی نموده و زمین های بیرون مانده از آب به چراگاه و شالیکاری مبدل شدند. درآن شرایط بحرانی، تالاب شرقی را پس ازمشاهدات زیست محیطی «تالاب مرده» اعلام نمودند.

شروع دوره جدیدی درچرخه آب، با روند صعودی آب دریا از سال ۱۳۵۶ آغاز گردید و طی ۱۸سال با مطالعات هیدروگرافی معادل ۲/۴ متر افزایش سطح آب ثبت گردید که ارتفاع اوج آن طی سال ۱۳۷۴ مشاهده گردید. از نتایج آن برتالاب، تصرف مجدد زمین های برجامانده از چنددهه عقب نشینی، و پوشش آبی گسترده درتالاب بود.

پایین رفتن آب دریا از سال ۱۳۷۵ ، همزمان با تشدید آلودگی ها درتالاب که بالا آمدن دگربار آب دریا راهم به دلائلی چند کم محتمل می نماید، تالاب را از وضعیت بحرانی امروز به سمت فاجعه درفردای نزدیک سوق می دهد.

 

۱۱- پیشنهاد احیاء تالاب :

پس ازبرقراری نظام حقوقی درپایش ازتمامیت تالاب، وتا زمان اشغال بارسوبات رودخانه ها طی صده های آینده، وقبل ازهر اقدام دیگری، خاتمه دادن به طرحهای مرتبط با رسوبات رودخانه ها گامی مثبت دراحیای تالاب خواهد بود. درمرحله بعد کنترل آلودگی های فاضلابی وسپس اجرای طرح افزایش حجم، حیات و باروری مجدد تالاب را به ارمغان می آورد.

احداث سازه ای که سطح آب تالاب درمقطع خروجی را تا یک متر افزایش دهد، نه یک انتخاب که تنها گزینه در آبدار شدن تالاب است. بامهار حدود ۵ درصد از ۲۷۰۰ میلیون مترمکعب آب رودخانه های ورودی، آبگیری باظرفیت جدید تامین می شود.

بااجرای چنین طرحی، حجم مفید تالاب بیش از ۱۰۰ میلیون مترمکعب وعمق متوسط آن حدود نیم متر افزایش می یابد و آبگیری درسطح ۲۰ هزار هکتاری تالاب رادرپی می آورد. این سازه به گونه ای می باید طراحی شود که ضمن حفظ ارتباط زیستی تالاب و دریا، نیازهای آبی بخش های متنوع تالاب راتامین نماید.

همچنان که تله های رسوبگیر، مانع بزرگی درمهاجرت های رودخانه ای اند، برپائی سازه ای در خروجی تالاب نیز اگرچه درارتباط زیستی دوجانبه بی نظمی هائی ایجاد می کند ولی با توجه اختلاف سطح محدود، مهاجرت های آبی تالاب و دریا حفظ خواهد شد. اما درصورت کاهش شدیدتر آب دریا و افزایش بیشتر اختلاف سطح ، ارتباط دو منبع آبی یکطرفه و فقط از تالاب به دریا می تواند برقرار گردد.

اگر به جای سازه پیشنهادی یک سدانحرافی باهمان ارتفاع کمتر از یک متر احداث گردد علاوه برتحقق اهداف پیش تر مطرح شده، نیازهای آب شرب- بهداشت، صنعت وکشاورزی بخش های وسیعی ازاستان تامین خواهد شد. بدین ترتیب که باانحراف بخشی از جریان خروجی به کانالهای دو سوی این سدانحرافی که تا دهها کیلومتر به موازات نوارساحلی می تواند ادامه یابد، سالانه صدها میلیون مترمکعب آب موردنیاز با پیش بینی ایستگاههای متعدد پمپاژ، به مناطق جلگه ای تزریق می گردد.

در تصویر زیر دو نمونه از سدهای انحرافی که طراحی ظاهری آنها الگوی مناسبی برای ساختگاه پیشنهادی درخروجی تالاب است ملاحظه می شود.

بااجرای طرح پیشنهادی برآورد می شود که حدود نیمی از رسوبات ورودی، درمخزن تالاب محبوس شوند. شاید تصور شود که با احداث این سازه و برقراری حوضچه آرامش در وضعیت جدید، تمامی رسوبات ورودی در تالاب ته نشین شود. ولی ازآنجا که بیش از ۹۸درصد رسوبات راه یافته به مقطع خروجی تالاب ذرات جامد معلق اند، حدود نیمی از آن همراه با بیش از ۹۰ درصد رواناب مازاد که به دریا می پیوندد، با سرریزشدن از سدانحرافی به کانال کشتیرانی انزلی منتقل می شود.

 

و بالاخره، این یک واقعیت است که تالاب انزلی در برزخ بودن یا نبودن گرفتار آمده است. اکنون مسئله مهم این است که تالاب به گورستان و یا بهشتی برای حیات وحش خواهد بود؟

 

ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا