شما اینجا هستید:خانه » فرهنگ و هنر » ادبیات » هولدرلین، شاعرِ شاعران-

هولدرلین، شاعرِ شاعران-

»مهرداد بهروزی-

فریدریش هولدرلین، به سال۱۷۷۰در شهر (لافن.ام.نه کار) آلمان به دنیا آمد. از ۱۶ تا به ۱۹ساله گی، در دانشگاه (توبینگن) به تحصیل در رشته ی (تئولوژی) – یزدان شناختی، اشتغال داشت. شروع شاعری اش، از ۱۷۹۳ است.

هولدرلین

در فاصله ای۱۱ساله، تابه۳۴ساله گی، هفت منظومه/ ۹سروده ی طویل/ و۱۴ سروده کوتاه می آفریند. پس از۲۶ماه بستری در آسایشگاه (زیما) به دلیل عارضه ی(اسکیزوفرنی) – گسسته روانی، دیگر هرگز، آسایشی نداشت (و) ۳۷سال واپسین زیستار خود را با (جنون) سپری کرد. مرگ وی، در سال۱۸۴۳ رخ داد. با، خون ریزی ی ریه.

××××

“هولدرلین” در زمانه ای ظهورکردکه آلمان، آکنده از نخبه گان بود:کانت/ هامان/ فیخته/ اشلگل/ هردر/ هگل/ بتهوون. زادروز سه سیما از این ۷ چهره، سال۱۷۷۰ بود.

××××

سنت نظم سرائی در نزد غربی ها، با کارنامه ی “هولدرلین” تغییرماهیت می یابد. تا پیش از او، سنجه ی شاعری (و، فحوای آن چه که شاعران مدنظرداشته اند) مشتمل بوده به: تبیین طبیعت/ ذهنیات انسان/ و، تغزل.

××××

هولدرلین، اما، سه مولفه آمده را با (اندیشه ی واکاوی ی هستی) ترکیب کرد و ماهیت حضور انسان در بستر حیات را نمایاند.

به فرض:

چه سکوتی بردیوار خاکستری که نیست/ بر بلندای دیواری که درختی با میوه هایش/ با سیاهی نمناک ژاله/ بر شاخسار سوگ آویزان است/ میوه ها با این وصف/ به زیبائی در شتاب اند! (۱۷۹۶).

××××

و، یا، در آن منظومه ی شهره اش (اعصار زندگانی)/۱۸۰۱، که در۳۱ ساله گی اش آفریده، مفهوم (دترمینیسم) – موجبیت هستی را این گونه می سراید:

××××

چنین آموخته ام/ زیرا هرگز/ به سان فرزانه گان میرا/ مرا/ ای آسمانیان/ ای آگاهان دانا/ بی آن که بدانم با هوشیاری/ در راه هموار پیش رانده اید!

××××

در دیگر منظومه اش (در فاصله حیات)/۱۸۰۳، تداعی ی عدم امید در انسان را به این نحو جلوه می دهد:

××××

هنگامی که سوسوی مهتاب/ فرومی ریزد/ در جنگل ها/ رایحه عطر/ از زیرفون ها/ می وزد در نسیم/ بر/ من/ سایه می تنند خیال هایم/ از گور یاران/ و می بینم که در جنگل/ فقط تاریک می شوند/ و/ بر/ من/ دیگر نمی وزد/ عطر شکوفه ای!

××××

لذا، بی دلیل نیست که (هایدگر)، فیلسوف آلمانی، هولدرلین را به صفت (شاعر شاعران) منتسب کرده/ به لانشو (فیلسوف فرانسوی) از وی، به مثابه ی آمیزه گی ی (نخبه گی/ جنون) یاد می کند، و، کارل یاسپرس (فیلسوف آلمانی) در رساله ای با عنوان (حرکت شاعر)/۱۹۳۹/ می نویسد:

××××

کشف “هولدرلین” این بودکه فاصله شناخت تا به تخیل را محوکرد و اهمیت موضوع هنری را تا حد اهمیت (اندیشه) رساند.

××××

هولدرلین، در ابتدا، به شیوه ی (اوده)، چکامه هایش را می آفرید. اوده، واژه ای ست یونانی، و به مفهوم (تغزلی). سنتی در شاعری که یونانی ها ابداع اش کرده اند، و، چهار پاره های (عروضی)اند. هولدرلین، منظومه ی (سوزت/گونتارد. راد. یوتی ما) در سال۱۷۹۶ را با اتکا به شیوه ی اوده، سروده است:

تو/ نیز/ بیش ترمی خواستی/ اما/ عشق/ همه مان رابه خاک می افکند!

××××

گرایش هولدرلین به نظم گوئی ی(اوده) به رخدادی بازمی گرددکه شاعر، تجربه اش را گذرانده بود: برخورد با بانوئی آلمانی، سوزت گونتارد.

××××

شاعر در ۲۶ساله گی اش، فریفته ی آن بانو گردید و رابطه ای ۴ساله با وی داشت. رابطه ای که به دلیل بیماری ی (سل) و، مرگ (سوزت) ناتمام ماند. از آن به بعد است که هولدرلین، به وضعیتی دچارگشت که نتوانست خودرا از آن برهاند.

××××

در این راستا، پاره ای از بزرگان غربی، به فرض، اشتفان تسوایگ/ خانم (ماری/فرانسوآز.آلن)/ و، برنارد.گروتویسن، مدعی اندکه تغییر شیوه ی شاعری ی هولدرلین (ازتغزلی به، رکوئیم – سوگ سرائی) و، جنون شاعر به دلیل ضایعه ی مرگ (سوزت گونتارد) در “هولدرلین” رخ داد:

وای برمن/ کجا می توانم یافت/ هنگامی که زمستان است/ گل ها را/ و کجا/ تلالوی خورشید را/ دیوارها ایستاده اند/ بی زبان و سرد در باد/ وزش بادها به صدا در می آیند.

××××

پی نوشت:

برگردان پارسی ی سروده های آمده در این یادداشت، مدیون اهتمامِ (ماهرو بهروزی) ست.

 

 

ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا