شما اینجا هستید:خانه » فرهنگ و هنر » ادبیات » ۵۴ ساله گی یک کتاب (غرب زدگی)

۵۴ ساله گی یک کتاب (غرب زدگی)

» مهرداد بهروزی-

(غرب زدگی) در ابتدا، به شکل کتاب نبود. یادداشتی بود کوتاه که در نشریه ی (کیهان ماه)، خرداد ۱۳۴۱ به طبع در آمد. زان پس، مولف، ابعاد موضوعی ی آمده در آن نوشته را بسط و گسترش داد و در واپسین روزهای سال ۴۱ منتشر کرد.

جلال آل احمد

آل احمد در اثر خود، از سه مدخل کمی سخن می گوید: توسعه، روشنفکران، سنت.

****

غرب زده گی، اصطلاحی ست که آل احمد آن را از (فردید) به عاریت گرفت. مسئله ای که خودِ آل احمد در ابتدای کتاب اش به آن اذعان کرده.

****

فردید در سال ۳۹ با طرح واژه ی غرب طده گی، از کلیتی صحبت کرد که درکتاب غرب زده گی آل احمد، رهیافتی از آن به دیده نمی آید.

****

کالبد موضوعی ی غرب زده گی در نزد فردید، برگرفته از بینشی ست که وی آن را در سنخیت با (متافیزیک) غربی ادراک کرده و رابطه اش با ایرانی ها در عرصه ی اندیشه (فرهنگ) را توضح می دهد. رابطه ای که از منظر فردید نه با انقلاب مشروطیت ایران که با (فارابی، ابن سینا، و شیخ صدرا) نضج گرفت.

****

آل احمد را اما، اصلاً با این قضایا کاری نیست. دیدگاه او نه بینشی ست و نه منتسب به اندیشه (فرهنگ) بلکه عُرفی ست و منتسب به اجتماع (سیاست).

****

آل احمد در صفحه ی ۱۳ کتاب اش می نویسد: غرب زدگی می گویم همچون وبازدگی و اگر به مذاق خوشایند نیست می گویم همچون گرمازدگی و سرما زدگی اما نه. دستکم چیزی است در حدود سن زدگی.

****

بعد، ادامه می دهد: برای من غرب و شرق نه معنای سیاسی دارد و نه معنای جغرافیایی بلکه دو مفهوم اقتصادی است. غرب یعنی ممالک سیر و شرق یعنی ممالک گرسنه (ص، ۱۵)

****

در صفحه ی ۲۶، غرب زده گی را تعریف می کند: مجموعه عوارضی که در زندگی و فرهنگ و تمدن و روش اندیشه ی مردمان این سوی از عالم حادث شده است. بی هیچ زمینه ی تاریخی و بی هیچ سنتی به عنوان تکیه گاهی و بی هیچ تداومی در تاریخ و بی هیچ مدرج تحول پاینده ای بلکه فقط به عنوان سوغات ماشین.

****

آل احمد، کتاب اش را در ۳۹ ساله گی نگاشته. ۱۳ سال پس از تجربه های گونه گون در عرصه ی نثر (قصه ی کوتاه، داستان طویل، دیداری نویسی) به فرض (در مورد حج) و، یک نگاری ها (به فرض، تات نشین ها).

****

نثر وی در (غرب زدگی) تفاوتی با دیگر آثارش ندارد. نثری شبیه به موعظه. به سان وعاظی که واژه را توضیح نمی دهد بلکه ترتیب گذاری (فهرست) می کنند. از دیگر سو، با تطویل و کش دادن، جمله را از مفهوم اش مجزا کرده و در پی (مستمع) اند نه تحلیل. نثر آل احمد (صرف نظر از کاربست تداول واژگان عوامانه) آکنده از هرج و مرج جمله پردازی ست چرا که به کیفیت گزاره در جمله بی اعتناست و صرفاً به تاثیرگزاری ی لفظ اهمیت می دهد.

****

به فرض، همان سطر آغازین کتاب ( غرب زدگی) که می گوید: غرب زگی می گویم (   ) و می خواهد با ترکیب ۴ (گی) ی دیگر، مفهوم یک اصطلاح را توضیح دهد. حرکتی که به دلیل (توتولوژی) ی جمله ( یعنی، ترجیع) رخ نمی دهد چرا که تطویل لفظ است. اگر فقط می گفت (غرب زدگی یعنی مرض)، کفایت می کرد و شبهه ی گرته برداری از نثر (تاریخ بیهقی) ام به ذهن خواننده نمی آمد.

****

معضل آل احمد اما، فراتر از جمله بندی  و لفظ و نثر است. او، مشکل ادراک دارد.

****

آل احمد به نحله ای از روشنفکری منتسب است که سودای حل تمامی ی گره های کائنات را دارند. نحله ای که در فرانسه و توسط (ژان پل سارتر) پدید آمد.

****

سارتر، تنها کسی ست در نزد غربی ها که پیرامون هر مبحثی، افاضات داشته. نه فقط تاریخ و فلسفه و سیاست و ادبیات بلکه فیزیک و شیمی و ورزش و مُد (لباس) و سکس. او، روزنامه نگار ی بود عامی و عاری از اندیشه. وی به یمن اهالی ی (هائیتی) و ایرانی ها به سلک فیلسوف در آمد و در صدر نشست. ایده ی (اگزیستانس) که (کی یرگه گارد) دانمارکی، ۹۷ سال پیش از کتاب (هستی و نیستی) ی سارتر اراده داده بود را به این فرانسوی نسبت داده اند. نسبتی که نه از سوی غربی ها بلکه از مدخل ایرانی ها صورت گرفت. ایرانی هائی به سان (دکتر رحیمی، صنعوی، خانم مهستی بحرینی و آل احمد).

****

سنت مرضه این است که ایرانی ها، از بهترین ها، بدترین را انتخاب می کنند. از (اوریانافالاچی) و (سوزانا لیندبرگ) اولی را می گزینند و از (مرلوپونتی) و سارتر، دومی را. یعنی، تفاوت صدا با های و هوی.

***

آل احمد فریفته ی سارتر بود. تفاوت و فاصله ی سنی ی هفده ساله شان کافی بود تا آل احمد او را استاد خود دانسته و از داده های وی نسخه برداری نماید: عُرفی سازی (عوامانه پردازی) ی مباحث، اظهار منظر ( و نه اظهر نظر) در مورد همه ی مسائل، و ، خود را (مرکز و کانون) خرد اجتماعی فرض کردن. برخورد آل احمد با گستره ی غرب در کتاب غرب زگی، اثبات مدعاست.

****

او در صفحه ی ۳۳ می نویسد: بنای تمدن مثلاً شهری ما بنائی است تکیه کرده بر تیرک خیمه ها و بسته به پشت زین ستوران. هخامنشی ها ییلاق و قشلاق می کردند و ساسانیان نیز.

****

این گونه نویسی (مضحک نمائی موضوع و عاری سازی ی مسئله از .اقعیت) در نزد آل احمد، شیوه ای (جمیله) به شمار می آمد. وی که نه تاریخ خوانده بود و نه پاسارگاد را دیده بود، چونان بسیاری از امروزی ها، تاریخ نوزائی ی ایران را بعد از (یزدگرد سوم) و پس از یورش تازی ها به پارسی ها می دانست.

****

حتا به فرض صحت ادعای آل احمد، موضوع (بنای تمدن مثلاً شهری) چه نسبتی با غرب زده گی دارد؟ اگر این گونه است پس چرا هفت صفحه پیش تر در کتاب اش نوشته: غرب زدگی مشخصه ای از دوران تاریخ ما است که به مقدمات ماشین یعنی به علوم جدید و تکنولوژی آشنا شده ایم؟ (ص، ۲۶)

****

غرب زده گی ادعائی ی او، حداکثر یک سده را در پی خواهد گرفت و نه (۳۰) سده را. نکته ی دیگر این که آل احمد با تاکید در عارضه ی شهرنشینی به مثابه بورژوازی (که به گفته ی وی یکی از دلایل عقب مانده گی از غرب است) رابطه ی ماهوی ی اجتماع و مناسبات تولیدی را به اشتباه صورت بندی کرده. شهرنشینی زائیده  ی بورژوازی ست و نه بورژوازی محصول شهرنشینی.

****

آل احمد با طرح (روحانیت، آخرین برج و باروی مقاومت در قبال فرنگی)، ص ۶۲ می نویسد: من نعش آن بزرگوار بر سر دار را همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب بر بام سرای مملکت افراشته شد.

****

منظور از (آن بزرگوار) شیخ نوری ست که در هنگامه ی انقلاب مشروطیت ایرانی، از (مشروعیت) می گفت. آل احمد به نحوی غریزی، برخورد با شیخ نوری را به سان رویاروئی مشروطیت با روحانین جلوه داده و در این راستا، حتا اهتمام دیگر زعمای روحانی (نائینی، خلیلی تهرانی، آخوند خراسانی، بهبهانی، طباطبائی) را نادیده پنداشت.

****

یک نگاه گذرا به تحریر شیخ نوری با عنوان (رساله مشروعیت) این نکته را تصریح می کند که ( آن بزرگوار) به حفظ (کیان سلطنت موروثی) بیش تر توجه داشته تا به (امت اسلامی) چرا که اعتقاد داشت: آزادی و مجلس و قانون عجالتاً به کار ایرانی ها نمی آید.

****

از دیگر موضوعات آمده در کتاب آل احمد، مبحث دانشگاه است. وی به صراحت، حضور دانشگاه در ایران را بی فاثده و (نبش قبرکُن)، ص ۱۱۶ دانسته و صرفاً از مراکز دانشگاهی ی پزشکی دفاع می کند. دلیل دفاع او، نسبت (شمار مردگان) و (غسالخانه)، ص ۱۸۲ است (!؟).

****

آل احمد در انتهای غرب زدگی اش، روحانیت را به حضور در صحنه فرا می خواند. وی از روحانیت می خواهد که از لاک انزوا در آمده و از سلاح (گوهر اولی الامر) استفاده کند. آل احمد نماند و ندید که این فراخوان، ۹سال پس از مرگ اش و ۱۶ سال بعد از انتشار کتاب اش، تنها (اظهار منظر) اش بود که نتیجه داد.

****

معضل آل احمد در کتاب غرب زدگی، ادراک است. این عدم ادراک برگرفته از عدم دست یابی او به مفهوم ایده ای ست که وی مدعی ی نفی اش است. آل احمد، غرب به مثابه (زیستار- مکان) را از غرب به مثابه (کالبد اندیشه) انتزاع می کند.

****

غرب، کلیتی ست که در اروپا پدید آمد. یه یک تاویل تاریخی از (رنسانس) به این سو، و، به تاویلی دیگر از انقلاب فرانسه به پس. شالوده تمدن غربی آمیزه ای ست از (خرد یونانی، اخلاق مسیحی و حقوق رومی). از این رو، ایران (و هر اجتماع دیگر لاغربی) با (پارادایم) تمدن غربی تفاوت ماهوی دارد.

****

همان گونه که (تجدد) با (مدرنیته) تفاوت ماهوی دارد. ماوای اولی، تغییر است (به فرض، استفاده از مترو و نه کالسکه). دومی، اما، تغییرپذیری نیست بلکه تفسیرمداری است. خلط مبحث از هنگامی صورت می پذیرد که بزرگان ما در برگردان پارسی ی واژه (مدرن) از اصطلاح (تجدد) استفاده کردند.

****

مبدای تجدد، توسعه است اما مبدای مدرنیته، تفکر. مدرنیسم که فقط و فقط منتسب به غربی هاست، یعنی (اروپای معاصر-آمریکا-کانادا) بیش از یک مفهوم ندارد: کاربست حداکثری ی اندیشه. تداعی ی این رهیافت، یک مثلث سه ضلعی ست: آزدی- فرصت پذیری- نقد.

****

در دنیای تجدد، عیار و سنجه، حضور است (به فرض، اینترنت). در گستره ی مدرنیته، مبدا، کیفیت حضور است. در اولی، سرعت (دیتا)، ۱۲۶ ثانیه است اما در دومی، چهارهزارم ثانیه.

****

با اهمیت ترین جلوه مدرنیته، اهمیت دادن به اولویت هاست. در این گونه اجتماعات، کسی موظف نیست که (فرت و فرت)، خود را توضیح دهد. چه اندیشه ورزی اش را و چه بیشعوری اش را. به این دلیل است که از مدعی ی اندیشه سوال نمی کنند: شما که بعد از ظهرها فکر می کنید و می نویسد، صبح ها چه کار می کنید؟

****

آل احمد، اما، کاری به این قضایا ندارد. او در (توده ی کاه)، گندم را می جوید. ُفکل-سوسیس- تلفن و (دکولته) را به مفهوم استیلای غرب در ایران گرفت اما به ما نمی گوید که چرا از سال ۱۹۵۵ به این سو،در دانشگاه پاریس (در برهه ی دکترا) مبحثی با عنوان (بوف کور شناختی) هدایت را تدریس می کنند؟

****

آل احمد، ۴سال بعد از انتشار غرب زدگی در یادداشتی کوتاه نوشت: لابد گمان کرده اند که این قلم تخصص دارد خیال شان را راحت کنم که ما در این راهی که می رویم، همه کاره ایم و هیچ کاره. ما به هر صورت می نویسیم و تو اسمش را بگذار و نوعش را مشخص کن. (جهان نور، ش ۳، ص ۱، سال ۱۳۴۵).

****

(غرب زدگی) ی آل احمد واکنشی ست آکنده از (هیستری) نسبت به سیاست. وی ، هرچند، در ابتدای اثر خود، از سیاسی نبودن ایده اش سخن گفته (ص، ۱۶) اما صدر تا به ذیل محتوای کتاب او، بحث سیاسی ست. برخورد عصبی آل احمد با اصلاحات (پرت و وارفته)ی پهلوی دوم، که امتداد تجدد (زوری) ی پهلوی ی اول بود، وی را وا می دارد تا (دال و مدلول) را اشتباه گرفته و، به خشونت لفظی ی روشنفکری عینیت دهد.

****

ایراد کار ما (ایرانی ها)، البته ایرانی ها که ایرادی ندارند (به فرض انکار گفتم) نه غربی ها اند و نه حتا شرقی ها. آن ها در پی کار خود اند. سال ها که نه، سده هاست که در پی کار خود اند. (ما) را چه به آن ها؟

ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا