شما اینجا هستید:خانه » تاریخ » یک انقلاب/ یک شمایل

یک انقلاب/ یک شمایل

» مهرداد بهروزی-

۱۴ ژوئیه (جولای) سال  میلادی ی معاصر، ۲۲۷ ساله گی انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه است.

رخداد شگفتی که با واژه هائی به سان بزرگ، خاص، استثنائی نمی توان تمامی ی ابعاد و اهمیت اش را تبئین کرد.

the-French-Revolution

از منظر تاریخ نگاری غربی،  به فرض در آثار (مونی یه، ایستروگفسکی، آگیبالووا، له فور) انقلای فرانسه ایتدای عصر نوین اروپائی ست. برهه ای از تاریخ که امتداد تاریخی ی سه عصر پیش از هود است. فروپاشی ی امپراوری روم، رنسانس، انقلاب صنعتی.

****

شروع انقلاب  فرانسه را اشغال زندان (باستیل) در ۱۴ژوئیه دانسته اند حال آن که این حرکت اجتماعی ی توده ها برگرفته از حرکت های سیاسی ی ۶۷ روز پیش از ۱۴ ژوئیه است. در این فاصله، سه رخداد به وقوع پیوست.

۱-افتتاح مجلس طبقات در (ورسای)، ۴ مه، که بعدها عنوان (کنوانسیون) به خود گرفت.

۲-اعلام (کمون) ها از سوی (طبقه ی سوم)، ۱۷ ژوئن.

۳-برگزاری مجلس موسسان، ۲۷ ژوئن.

****

زمینه ی پیدائی انقلاب فرانسه، بیش از همه، با واکاوی ی مولفه ی طبقه ی سوم عینیت می یابد. به عبارت دیگر، زایش آن انقلاب با نوزائی ی طبقه ی سوم یکی ست.

****

در فرانسه ی ۱۷۸۹ (و از ۴ سده پیش تر) صرف نظر از گروه حاکمیت (یعنی اولیگارشی ی سلطنت و منتسبان آن)، گروه های اجتماعی مشتمل بوده به الف- طبقه ی بزرگان (که خود سه طبقه بوده اند) و ب- طبقه ی روحانیت.

****

از این رو، موضوعی با عنوان (عامه) که زان پس و در ادبیات سیاسی عنوان های دیگری پیدا کرد (پابرهنه ها، ناداران، پرولتاریا) نه فقط موجودیتی نداشته اند بلکه از حیث سطوح اجتماعی ، فاقد حقوق اجتماعی بوده اند.

****

۱۹ روز پس از اشغال زندان بستیل، و هنگامی که کنوانسیون پاریس، اعلامیه ی حقوق شهروندی را به تصویب رساند، فرنسوی ها ماهیت عامه را به مثابه گروه- طیف اجتماعی پذیرفتند. به این ترتیب، شالوده ای چونان طبقه ی سوم در مناسبات سیاسی ی اجتماعات شکل گرفت. همان گونه که محتوای آن اعلامیه (حقوق شهروندی) به منزله ی منشور حقوق انسان از سوی اروپائی ها پذیرفته گردید. این، آغاز تاثیرات متنوع انقلاب فرانسه بود.

****

انقلاب ۱۷۸۹ با هفت چهره شهره شد. لافایت، می رابو، سی یس، امولن، دانتون، مارا، و روبسپیر.

از این تعداد، ۴ چهره ی انتهائی در صدراند و از این چهار، واپسین آن ها، روبسپیر، نه منحصر به فرد که شمایل انقلاب فرانسه به شمار می آید.

****

مکسیمیلیان (فرانسوا، ماری، ایزدرا) روبسپیر، به سال ۱۷۵۸ در (آرا) ی فرانسه به دنیا آمد. تحصیل کرده ی رشته ی حقوق در دانشگاه (تولون) بود و از ۲۶ تا به ۳۰ ساله گی به دعاوی  ی حقوق اشتغال داشت.در ۳۱ ساله گی به عضویت مجلس فرانسه درآمد. از ۳۳ ساله گی به این سو در تمامی رخدادهای بعد از انقلاب حضور داشته و در ۲۶ماه واپسین حیات اش، عضو ثابت کمیته ی عام (شورای انقلاب) بود. در ۲۷ ژوئیه ی ۱۷۹۴ و در آستانه ی ۳۶ ساله گی بازداشت، و فردای آن روز به پای  (گیوتین) رفت.

****

از نوشته ی کوتاه (لوواسو دلاسارت) تا به کتاب (روبسپیر یک زندگانی انقلابی) نوشته ی (مک فی)، ۲۰۱۲، انواع نسبت ها را به روبسپیر منتسب کرده اند. فرمانروای عصر وحشت، پرنس سرخ، واضع استبداد تقوا، مدافع خون و مرگ، تئوریسین ترور، طراح نظریه ی فضیلتِ خشونت و بُت فسادناپذیر.

****

روبسپیر سیمائی داشت نحیف و رنگ پریده. عصبی بود به حد غایت و صریح بود به هنگام صحبت. در عرصه ی لفظ و سخنرانی، نظیری نداشت. دچار بیماری (صرع) بود و پیوسته از عارضه ی (میگرن) شکوه داشت. زیستاراش به گونه ای بود که نه موانستی با موهبت ها داشت و نه خوشی ها. اهل خودداری بود و محدودیت.

****

همان گونه که (ژورژ له فور)، تاریخ نگار فرانسوی مدعی ست، تفاوتی در فردیت و رفتار روبسپیر (پیش و پس از انقلاب) پدید نیایمد. ادراک این عدم تغییر در وضعیتی امکان خواهد داشت که تغییرات پدید آمده در دیگر بزگان انقلاب فرانسه به دیده آید.

****

به جز (ژان پل مارا) که مرگ اش به شکل ترور و در سال سوم انقلاب رخ داد، دیگران به وضعیتی غریب گرفتار آمدند.

لافایت، به جبهه ی سلطنت گروید. می رابو، که بزرگ زاده بود به آریستوکراسی تمایل پیدا کرد. سی یس (که کشیشی مومن بود) و مولف رساله ی طبقه ی سوم (سال ۱۷۸۸)، به کلیسا و انقلاب توامان پشت کرد و در ۵۳ ساله گی اش به (ناپلئون) پیوست. امولن و دانتون (بت فسادپذیر) رابطه ای پنهانی با خاندان (اورلئان)، لوئی ۱۶ و منتسبان آن داشته اند. همه ی این چهره ها (شبیه به روبسپیر) از طراحان طبقه ی سوم انقلاب فرانسه بوده اند.

****

روبسپیر اعتقاد داشت که انقلاب، ابتدا دارد اما انتها ندارد. او به مثابه مبدع (تداومی مداری ی انقلاب) مدعی بود که وقوع انقلاب به لحظه است اما تثبیت اش، تدریجی ست. دیدگاه و نظریه ای که بعدها در نظرات (تروتسکی) و (چه گوارا) جلوه ای دیگر پیدا کرد.

****

نفرت روبسپیر از شیوه ی زمامداری موروثی (سلطنت) وی را واداشت تا با تمامی ی مظهرهای سنت برخورد نماید. ارادت اش به جمهوری، تضاد بی انتهایش با مذهب، اعتبارپذیری مفهوم آزادی از سوی او (که هر سه مولفه را در نظراتِ دیده رو، به عاریت گرفته بود) تبعات عدیده ای در پی داشت.

****

مبدای شروع سال میلادی (زادروز مسیح) را به سال آغاز انقلاب مبدل کرد. عنوان های ماهانه ی مسیحی را تغییر داد. لایحه ی آزادی در انتخاب مذهب را به کنوانسیون ارائه کردکه مورد چهارم در مصوبه اش، آزادی در بی مذهبی بود. منشور حقوق انسان را (در ۲۴ ژوئن ۱۷۹۳) به تصویب رساند که کلیت طرح و مکتوب اش از او بود.

****

این ها، اما، فرع قضایا به شمار می آید. عمده ترین حرکت روبسپیر، شیوه ی حفاظت از انقلاب توسط او بود. شیوه ای که می خواست هر معضلی را با (نفی، زور و خون ریزی) توجیه نماید. ماحصل این واپسین حرکت روبسپیر مرگ با گیوتین بود.

****

هنگامی که در (ترمیدور سال سوم) ژوئیه ۱۷۹۴، روبسپیر به پای گیوتین می رفت، بی تردید، گمان می کرد که کارش ناتمام مانده و از این پس ارتجاع به صدر خواهد نشست. یعنی، همه ی آن تحلیلی که نگره ی چپ با عنوان نابودی ی انقلاب دموکراتیک و آغاز ارتجاع بورژوائی صورت بندی می کند.

****

در این راستا نکته ای ست که پیوسته در استتار می ماند. ماهیت انقلاب. مکانیسم آن چه که با عنوان انقلاب شکل خواهد گرفت و آکنده از رایحه ی شور است. یعنی تهییج، تغییر و تبلیغ. این اما، لحظه ی آغازین انقلاب است و نه تمامی آن. از پس تثبیت انقلاب، فرآیندی پدید می آید که داوری پیرامون اش نه باسنجه ی شور که با تاویل شعور عینیت می یابد.

معرفی چهره های انقلاب فرانسه/ تصویر پیشانی یادداشت

معرفی چهره های انقلاب فرانسه/ تصویر پیشانی یادداشت

ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا