شما اینجا هستید:خانه » تاریخ » فردید، زیست و کارنامه

فردید، زیست و کارنامه

» مهرداد بهروزی-

(زود آمدم. هنگام من هنوز فرا نرسیده است)

جمله ی آمده، از فردید است. اسمی تداول در سال های معاصر، با این حال، سیمای ناشناخته ی اندیشه ی پارسی. آن که بسیاری، پیرامون اش گفته اند و نوشته اند اما، واگویه ها به گونه ای ست که بیش تر، هاله ای از غبار گرداگرد او را فراگرفته تا جلوه نمائی ی وی را.

احمد فردید

سیداحمد مهینی یزدی (که از ۳۰ ساله گی، عنوان فردید را به خود گرفت) در سال ۱۲۸۹ به دنیا آمد. تا پیش از اتمام ۱۱ ساله گی، مراحل ابتدائی تحصیل را در حوزه ی علمیه ی یزد گذراند و زان پس، به تهران مهاجرت کرد.

****

در ۱۳ساله گی، فرانسه را فرا گرفت. از ۱۴ ساله گی، به فلسفه گرایش پیدا کرد. در ۱۶ ساله گی، انگلیسی و آلمانی، و از ۱۷ تا ۱۹ ساله گی، السنه های پهلوی، لاتین، یونانی، و سانسکریت را فرا گرفت.

****

در سال ۱۳۱۴ به اخذ لیسانس در رشته ی فلسفه از دانشسرای تهران نائل آمد. در فاصله ی سال های ۱۳۲۶ تا به ۱۳۳۴، ابتدا در دانشگاه پاریس و زان پس در دانشگاه (هایدلبرگ) آلمان، فلسفه تحصیل کرد. با بازگشت به ایران و تا سال ۱۳۵۷) به تدریس در داشگاه تهران اشتغال داشت. او، در مرداد ۱۳۷۳، دیده از دنیا فروبست.

****

فردید را نمی توان با یک واژه و با یک سطر توضیح داد. وضعیت این چهره ی ایرانی (چه از منظر نوع زندگانی و رفتار و چه از حیث دیدگاه و لفظ) به نحوی ست که (فرموله) کردن وی امکان ندارد.

****

لذا این یادداشت، صرفاً در پی آن است تا جزئیاتی از یک کلیت (یعنی فردید) را ارائه دهد تا حداقل بتوان از ورای آن به داده هائی در حد (تبیین) و یا فصولی آغازین از این سیما دست پیدا کرد.

****

فردید، به وضوح سخن نمی گفت. این عدم، مشتمل به سه دلیل عمده است.

الف. وضوح گوئی برگرفته از ساده گی ست و ساده گی، سنخیتی با فلسفه ندارد. این، همان معضلی ست که زمینه ی در دسترس نبودن فلسفه در نزد (همه، اکثریت) را پدید آورده.

****

ب. تسلط منحصر به فرد فردید به گستره ی اندیشه (که در مورد او با حاطه ی غریب اش به السنه ها توامان می گردد) سویه ای به نظرات اش داده که بیش تر، فاصله سازی ست تا رابطه زائی.

****

پ. فردید (به سان بسیاری از بزرگان سخن) فریفته ی بازی با واژه گان بود. در این راستا، عجالتاً، به سه مورد بسنده می شود. به فرض، هنگامی که فردید از اصطلاح (پریروز) استفاده می کند، منظوراش یک روز پیش از دیروز نیست بلکه (فرهنگ شرقی) ست! و یا وقتی از واژه گان (نفسانیات) و (زندآگاهی) می گوید، منظوراش، به ترتیب (اوبژکتیویته) و (هرمنوتیک) است.

****

سپهر دیدگاه فردید با یک ایده ی کلی آغاز می گردد. نفی متافیزیک. مبحث متافیزیک (متا، یعنی، پس از، و فیزیک یعنی طبیعت) شالوده ی فلسفه به شمار می آید. به دیده ی فردید اما، متافیزیک، دانشی ست وصولی. از نظر او، بهترین شیوه ی شناخت، خود حضوری ست که از مدخلِ (شهود) به دست می آید.

****

به این ترتیب، فردید، منظومه ی شناخت عرفی (یعنی، برخورد منطق مدارانه و تعقلی) با هستی را انکار می کند و سنت کلاسیک فلسفه را به چالش فرا می خواند.

****

آن چه که از فحوای نفی متافیزیک توسط فردید شکل می یابد، منظومه ای از مولفه هاست که ماهیت اش به عنوان به (عرفان) باز می گردد. نحله ای از آگاهی که به تاویل اعتقاد دارد و نه تحلیل. به احساس اتکا می کند و نه ادراک. به کشف اهمیت می دهد و نه واکاوی.

****

سازه های دیدگاه  فردید از آمیزه گی (هایدگر) و (ابن عربی) می آید. اولی، فیلسوفی آلمانی ست که از متافیزیک، تحلیلی چونان عرفان ارائه می داد و دومی، صوفی ای که از عرفان تاویلی چونان متافیزیک ارائه می دهد.

****

جزء دوم نظرات فردید با شهره ترین جمله اش موجودیت می یابد: صدر تاریخِ ما، ذیلِ تاریخِ غرب است.

این گفته ی وی (که ما حصل تمامی شعور روشنفکر ی پارسی ست) از یک سو، موید واقعیتی تاریخی و محتوم بوده و از دیگر سو، واکنشی ست از سوی فردید نسبت به (هژمونی) و استیلای غرب.

****

ماحصل این واکنش، فردید را وا می دارد تا با تئوریزه کردن یک اصطلاح (غرب زده گی) در سال ۱۳۳۹، پارادایم رویاروئی با غرب را عیان نماید.

****

رویاروئی ی فردید با غرب، شروع سوء تفاهمی ست مزمن و بی انتها نسبت به ماهیت غرب. پس از انقلاب مشروطیت ایران و زایش فرآیند تمایل ایرانی ها به غرب (و، در همه ی ابعاداش)، فردید، نخست کسی ست که مخالف خوان به نظر می آید. او، این مخالف خوانی را نه فقط به قضایای مشروطیت و تبعات پسین آن بلکه به سده های پیش تر متصل می نماید. یعنی، به (فارابی)، (ابن سینا)، (شیخ صدرا).

****

پس لرزه های (غرب زده گی) ی فردید، عدیده بود. در حرکتی (خودجوش!؟) و به یکدفعه، همه (حتا، فرح دیبا) احساس مسئولیت کرده و (تضاد با غرب) در صدر می نشیند. در این رهگذر ۴ چهره بیش از همه احساس مسئولیت می نمایند. داریوش شایگان، دکتر نصر، آل احمد و دکتر شریعتی. ترجیع بندی که در حرکت خودجوش آن ها به دبده می آید، بازگشت به خویش است.

****

از ۴چهره ی  آمده، سومی و چهارمی (بی اعتنا به آن چه فردید می گفت) لمحاتی از دسترنج فردید را اخذ کرده و با لایه ای از صبغه ای سیاسی به اجتماع باز پس می دهند. آن چه فردید می گفت، نه فراخوان بود و نه شعار سیاسی بلکه مدعائی بود در حد اندیشه. عرض بود و نه غرض.

****

جزء سوم دیدگاه فردید با حضوراش در عرصه ی سیاست پدید آمد. این حضور، یک ابتدا و یک انتها داشت. ابتدا، سالهای حاکمیت پهلوی ی دوم بود و انتها، سالهای جمهوری اسلامی.

****

برهه ی اولی، با ۴ رخداد شکل گرفت. صورت بندی ی واژه ی (آریامهر) و بحث اندراحوال (شو)ی انقلاب پهلوی دوم، مناظره ی تلویزیونی، و، وسوسه ی کاندیتاتوری ی مجلس.

****

برهه ی دومی، بیش تر، حصولی ست تا حضوری. در ماه های نخست بعد از انقلاب اسلامی ی ۵۷، فردید، مکانیسم شهود را به کار گرفت.

****

وقوع انقلاب اسلامی را تداعی ی (اسماء پروردگار) دانست. تثبیت انقلاب را فصلی از (حوالت تاریخی) فرض کرد و ماندگاری ی انقلاب اسلامی را مبدای حضور (منجی موعود) دانست و به انقلابی ها توصیه کرد که تهیه ی پیش نویس قانون اساسی را به او بسپارند.

****

ناگفته پیداست که مظهر سیاست (چه اولی و چه دومی) نسبتی با فردید نداشته اند. چه نسبتی؟ اندیشه که با سیاست نسبتی ندارد. این که فردید گمان می کرد سنخیتی در کار است، اشتباه او بود که به سان استاد خود (هایدگر)، شان خود را با هیاهوی سیاست، یکی فرض کرد.

****

واپسین جزء از آن کلیت (یعنی، سیمای فردید)، فردیت اوست. هیوم (فیلسوف انگلیسی) می گفت: هویت نظرات و اعتقادات هرکس (منظور وی از هرکسی، فیلسوف است) رابطه ای با هویت فردی و اجتماعی ی او ندارد.

****

گفته ی هیوم، صرف نظر از عدم صحت اش، نه فقط تمامی ی ابعاد رفتاری ی فرد (فیلسوف) را توجیه خواهد کرد بلکه انتزاعی را شکل می دهد که نتیجه ی آن، گسسته گی ی فاعلیت فرد از هویت فردی ست.

****

فردیت فردید، فرادید بود. یعنی، سلوکِ عادی نبود. بی تردید این خاص نمائی از اقتضائات نخبه گی ست. فردید، استاد رنجاندن دیگران بود. صراحت لحن اش، تلخی ی لفظ اش، گزنده گی ی سخن اش، غایتی نداشت. به گونه ای می گفت که گوئی با همه جنگ داشت. بی محابا و بی رعایت عرف.

****

به (کارل پوپر)، فیلسوف منحصر به فرد سده ی معاصر می گفت: یهودی ِ بی سواد! به سنت فلسفه ی (آنالیتیک) نسبت (یاوه سرائی های یهودیت) را داد! به آن سه بزرگ کلاسیک (فارابی، ابن سینا و شیخ صدرا) انواع صفت ها را منتسب کرد (عامی، ماسونی و یهود زده)! به (صادق هدایت)، یعنی، تنها چهره از بزرگان ما که د فاصله ای طولانی (از ۱۳۱۹ تا به یک ماه پیش از خودکشی اش) با فردید محشر بود ، یهودی نگفت اما گفت: صوفی ی فرنگی ای که در چاه وِیل ادبیات فرانسه افتاد! البته فردید این جمله را در ۲۶ ساله گی ی مرگ هدایت گفت، ور نه، وی پیش تر در ۱۹ ساله گی ی خودکشی هدایت (کتاب صادق هداست، سال ۱۳۴۹)، در آن ۱۳ صفحه ای که نگاشت، به گونه ای دیگر در مورد هدایت گفته بود: هدایت، یک نویسنده ی معمولی نبود. اندیشمندی بود بیزار از ناراستی روزگار. متفکری بود اهل پژوهش. آداب دان بود و محجوب ( ).

*****

فردید  که عادت به حرمت گذاری نداشت، عادت های دیگری داشت. عادت داشت که دیگران را با سنجه ی یهودیت بنمایاند. آیا فردید نمی دانست که سنجه ی خِرَد، کیفیت اندیشه ورزی ست و نه کمیت و وصله سازی؟

****

فردید، عادت به گوینده گی داشت و از مکتوب نگاری متنفر بود. فرآیند این عادت تا به سطحی بود که به برگزاری ی محفل های خصوصی ( از واپسین روزهای سال ۳۹ تا به پائیز ۱۳۷۱) اکتفا می کرد. او، هرگز، نه کتاب نگاشت و نه به دیگران اجازه می داد که یافته هایش (گفته هایش) را مکتوب نمایند.

****

مخالفت فردید با مکتوب  نگاری، به دفعات، سوء تاویل را جلوه کرد. پس از برگزاری ی کنگره ی  ۲۷ خاورشناختی درآمریکا (مرداد۱۳۴۶) که پاره ای از ایرانی ها درآن حضور داشتته اند (مینوی، نصر، خوئی ایرج افشار) و البته فردید، سخنرانی ی وی با عنوان (معانی ی هیبت و سبحان در تصوف اسلامی)، در کتاب-ویژه نامه ای که انتشار یافت، نیامده چرا که فردید اجازه ی این کار را نداد.

****

همه ی تالیفات فردید، آن چه خود نگاشته و از سوی او به طبع در آمده اند و نه آن چه که دیگران از شنود گفته هایش منتشر کرده اند، ۱۱ یادداشت اند که در فاصله ی سالهای ۱۳۱۴ تا به ۱۳۵۶ در مطبوعات آمده، نوشته ی نخست در روزنامه ی (شفق سرخ) – مهر ۱۳۱۴ و با عنوان (قانون اخلاق و یقینیات عاطفی و اجتماعی)، و واپسین کار در روزنامه ی (اطلاعات)- اسفند ۱۳۵۶ با عنوان (سقوط صادق هدایت).

****

مکتوب نگاری، فی نفسه، امکان برخورد را می زاید و این یعنی آن که فرآیند رودرروئی پدید خواهد آمد و مولف را وادار به شنود و ارائه ی نظر دیگران خواهد کرد. فردید، اما، عادت به گوینده گی داشت. وی فقط، مستمع می خواست و نه مدعی.

****

به این دلیل است که در سالهای حیات اش (به جز یک استثنا)، کسی نمی توانست (ویا نخواست) که با فردید برخورد نماید. آن استثنا فریدون آدمیت بود که نوشته ای با عنوان (آشفته گی در فکر تاریخی) و قضایائی را تبیین کرد که سال ها بعد (از ۱۳۷۳ به این سو)، بسیار و به صور متفاوت ابعاد آن قضایا را بسط و گسترش دادند.

****

فردید فیلسوف بود. فیلسوف به مفهوم تمامی ی محتوای مستتر در واژه ی فلسفه. او به مثابه امتداد سنت فیلسوفان در ایران (و پس از کلاسیک ها)، مبدای آغازین فلسفه در سده ی معاصر است. یعنی فلسفه به تاویل مدرن اش.

****

فردید اما، فیلسوف انفصال بود و نه اتصال. تداعی ی فلسفه در سپهر دیدگاه اش به نحوی رخ داد که کالبد ایده های وی در سایه ماند چرا که اجتماع ایرانی هرگز نتوانست (حتا تا به امرزو)، آمیزه گی با آن را تجربه کند. این عدم، از ناآگاهی ی اجتماع پارسی (ویا معضل د دسترس نبودن فلسفه) نمی آید بلکه از خود فردید منشاء گرفته.

****

 

ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا