شما اینجا هستید:خانه » تاریخ » تروتسکی

تروتسکی

» مهرداد بهروزی-

لئون. داویدویچ. برونشتاین، که از سال ۱۹۰۱ به این سو خود را تروتسکی می خواند، زاده ی روسیه بود (۱۸۷۹) در ۱۷ ساله گی با خواندن آثار (پلخانف) گفت: من یهودی ای هستم مارکسیست. در ۱۹ ساله گی با این ادعا که انقلاب در روسیه محتوم است، به محفل کمونیست هائی پیوست که ۱۹ سال بعد، انقلاب ۱۹۱۷ را پی گذاردند.
تروتسکی

تروتسکی در فاصله ی ۷ ساله (از تثبیت انقلاب روسیه تا به فوت لنین) مسئولیتی چهارگانه داشت: عضویت شورای انقلاب/ مشاور لنین/ وزیر جنگ و ژنرال ارتش سرخ (که خود بنیانگذارش بود).

****

با مرگ لنین، قضایا به گونه ای دیگر در آمد. تا ابتدای سال ۱۹۲۶ رخداد خاصی پیش نیامد. اجرای دیگر جزئیات نِب (طرح لنین با عنوان سیاست اقتصادی نوین) و حداکثر، اتخاذ شیوه های جدید حفاظت از انقلاب، عمده ترین دغدغه ی کمیته ی مرکزی ی مسکو به شمار می آمد. از ماه های نخست ۱۹۲۶ (از مارس به بعد) فرآیندی شکل گرفت که مرکز کانونی اش تروتسکی بود.

****

با پیدائی مثلت (کامِنیِف/ زینوویِف/ استالین) پروژه ی ایزوله سازی ی تروتسکی به اجرا در آمد. ماحصل این پروژه ی گام به گام تا به سطحی پیش رفت که با اتمام سال ۱۹۲۶ تروتسکی نه فقط مسئولیتی نداشت بلکه عضویت در کمیته ی مرکزی مسکو (ام) را از دست داد. به عبارت بهتر، او دیگر حتا کمونیست ام محسوب نمی شد چرا که مرتد بود!

****

داستان مهاجرت ۱۱ ساله ی تروتسکی، بس مفصل است: ترکیه/ آلمان/ سوئیس/ نروژ/ آمریکا/ مکزیک. در این فاصله، وی تمامی اعضای خانواده و نزدیکانش را از دست داد: آلکساندرا (همسر اول) در اردوگاه کار اجباری/ زِینا (دخترش) خودکشی در مونیخ/ لیووا (پسر بزرگ اش) ترور در پاریس/ سرگئی (پسر دوم) در اردوگاه کار اجباری. این مرگ ها در فاصله ی ۱۹۳۳ تا به ۱۹۳۹ رخ داد۱٫ و مرگ خودِ او در اوت ۱۹۴۰/ ۶۱ ساله گی در مکزیک توسط (رامون مرکاوِر) که تابعیت اسپانیائی داشت.

****

تمامی آثاری که پیرامون انقلاب روسیه (از سوی غربی ها البته) نگاشته اند، از آن کتاب چند جلدی و منحصر به فرد (اِی. اِچ. کار) تا به یادداشت های ادورای ی (بی. استاینِر) در یک نکته، مشارکت نظر دارند: زعامت شوروی پس از لنین، از آن تروتسکی بود که از وی ستاندند. موضوعی که خودِ تروتسکی (ام) در نوشته هایش عنوان کرده است. ادعای آمده ( حتا به فرض صحت اش) اما، نمی توانست موجودیت یابد.

****

تروتسکی تحصیل کرده ی دانشگاه بود به سان (لنین) تسلطی داشت استثنائی به نگره ی چپ چونان (مارتِف) و فریفته ی مباحثه بود شبیه به (رادِک). با این حال اما، بیش تر به خود می مانست تا به دیگران. لوناچارسکی می گوید:

من هرگز موافقتی با تروتسکی نداشتم چرا که با لنین تفاوت داشت. آمرانه سخن می گفت و به همه بی اعتنا بود. غرور داشت و، بزرگ به نظر می آمد.

****

لنین با تروتسکی، ۹ سال فاصله ی سنی داشت. رابطه ی آن ها از سال ۱۹۰۳ و با نزاع شکل گرفت. لنین او را (بی موضع) و (کائوتسکی) یِ دوم خواند و تروتسکی وی را (دیو آسا) و (روبسپیر) دوم، و هرزه. دعوای آن ها تا به ۱۹۱۷ ادامه داشت. چند ماه پیش از انقلاب، لنین از او خواست که به انقلابی ها بپیوندد. تروتسکی، پاسخی نداد. لنین بار دیگر، خواسته اش را عنوان کرد و تروتسکی در واپسین لحظه ها، پذیرفت.

****

بعد از انقلاب ۱۹۱۷، برخورد لنین با تروتسکی بزرگوارانه بود. شان لنین (و البته فردیت اش) به مثابه ی رهبر به گونه ای بود که مولفه های تثبیت انقلاب را مدنظر داشت و نه دعواها را. خود تروتسکی می گفت: در آن چند ساله ی پس از انقلاب، حتا یک بار هم به مناقشات مان اشاره ای نکرد.

به این دلیل است که در وصیت نامه ی لنین آمده: گرچه تروتسکی نابغه ای ست که بیش از حد به نبوغ خویش تکیه می کند ولی بی تردید، تواناترین فرد در کمیته ی مرکزی ی فعلی ست.

****

هنگامی که آن مثلث در هرم حاکمیت شوروی خودنمائی کرد، به نظر می آید که تروتسکی از دیگران ام انتظار داشت که چونان لنین رفتار نمایند. خواسته ای که نمی توانست رخ دهد چرا که از لحظه ی مرگ لنین به این سو، حاکمیت و قضایای منتسب به آن به نحوی پیش رفت که تجربه اش در تاریخ به دفعات به دست آمد.

****

سوال این است که آیا تروتسکی در انتخاب شیوه اش در رویارویی با آن مثلث، اشتباه کرد؟ پاسخی که به صراحت می توان داد این است که نه. تروتسکی اصلاً شیوه ای نداشت تا اشتباه کند! یک دیده ی موکد به فصول زندگانی او، به سهولت، وضعیت این چهره را به ما می نمایاند.

****

تروتسکی نسبتی با کنش های سیاست نداشت. به مکانیسم دسیسه ها اهمیتی نمی داد  به بازی ی جناح ها بی اعتنا بود و طبعاً، اعتقادی ام به گروه مداری نداشت. چهار موردی که استالین ( و نه حتا دیگر اضلاع آن مثلث) در آن استاد به شمار می آمد!

تراژدی در این نکته مستتر است که تروتسکی در رویاروئیِ با همه ی دیگران، از خود شکست خورد و نه از دیگری. توجه به این جمله ی استالین بسیار شایان تامل می نماید:

غرور تروتسکی اجازه ی جنگیدن به او نمی داد!

****

حال بهتر می توان حول و حوش آن ادعا (که زعامت را از تروتسکی ستاندند) سخن گفت. واقعیت های اجتماع (سوویت) ها (شوروی) در فاصله ی سال ۱۹۲۷ به بعد، با آن همه رخداد تصریح می کند که تروتسکی نمی توانست در صدر بماند. هرچند، ضمانت ماندگاری ی روسیه ی پس از انقلاب، هزینه ای بس گران داشته، بسیار فراتر از گران. حتا تروتسکی در آثار خود (زندگانی من)/ ۱۹۳۰ (تاریخ انقلاب روسیه)/ ۱۹۳۷، مبدای این ماندگاری را (دیکتاتوری ی کمیته ی مرکزی) در غیاب (دیکتاتوری پرولتاریا) دانسته، که ادعای درستی ست. تروتسکی اما نمی گوید که خود او بود که در سال ۱۹۱۹، طرح امحای کارگران در حاکمیت و جایگزینی اش با اعضای کمیته مرکزی را به لنین داد.

****

پی نوشت:

۱-به این فهرست، موردهای ذیل را بایستی اضافه کرد: ترور مشاور اش (اروین وولف) در آلمان/ ترور محافظ اش (ایگنا رایس) در سوئیس/ ترور منشی اش (رودلف کلمنت) در نروژ.

ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا