شما اینجا هستید:خانه » فرهنگ و هنر » ادبیات » منظومه ی احساس و سیاست (دکتر ژیواگو)

منظومه ی احساس و سیاست (دکتر ژیواگو)

درباره ی یک رمان/ فصل آخر)

» مهرداد بهروزی-

لحن پاسترناک در گستره ی  تالیف (و در سنت ادبیات روسیه) برهه ی بعد از کلاسیک های سده ی نوزده، خاص است. تسلط منحصر به فرداش به ابعاد واژگان به گونه ای ست که از ورای نوشته هایش (چه نظم و چه نثر) احساس به فوریت ( و در لحظه ای آنی) جلوه می یابد. مورد ذیل، نحوه ی کار مولف در عرصه ی نظم را بهتر توضیح می دهد:

«با تمام مردم همدل ام/ و انگار که در دل شان بوده ام/ و در تمامی گناهان/ بخشی از من اند/ و در خود گرفته اند مرا و قلب مرا»

drzhivagofirstenglishedition

پاسترناک در وادی ی نظم، از منظر ترکیب بندی واژه ها و سجع، شبیه به (مایاکوفسکی) ست و از حیث تداعی مفهوم و محتوا نزدیک به (ماندلشتام). نحوه ی کار پاسترناک در وادی نثر ام، این گونه است:

صدای ناهنجار جوجه خروسی که ناگهان قطع شد، همچون تراشه خرده چوبی بر یک نخ می لرزید. او آفتاب را همچون خونی که بر چاقوئی نشسته باشد، شست!…

نثری ست چونان نوشته های (تورگنیف). آکنده از حساسیت در رویارویی با طبیعت و تمامی تبعات آن.

واژه ی (ژیواگو) یعنی، مانا- زنده. مفهوم این اصطلاح (از منظر تاویل) صرفاً منتسب به یوری نیست که سویه ی عمده اش به کلیت محتوائی ی اثر بر می گردد. توالیِ فصول رمان، با آن همه مصالح (رخداد و سوژه و برخورد و جنگ و آز و مهر و مرگ) یک نکته بیش نیست: آن چه که خواهد آمد، ماندگاری انسان است. جلوه ی عینی این دیدگاه را (یوری) در داستان عیان می کند: ما بیش از آن چه مردمان دیگر طی یک سده از سر می گذرانند، تجربه کرده ایم!

در کلّیت رمان، ۵۱ فردیت داستانی (چه کاراکترهای عمده و چه فرعی ها) خودنمائی می کند. از این تعداد، چهار فردیت در صدرند: یوری ریوگرائف، کاماروفسکی و لارا. شالوده ی رمان اما، لاراست. آمیزه ای از نیای فرانسوی- اسلاو، با اهلیتی روشنفکرانه. او نه فقط از ادبیات و موسیقی سخن می گوید بلکه از سیاست ام می گوید: تمام شیوه های زندگی مان در آشوب و بی سازمانی جامعه بر باد رفته. تنها چیزی که باقی می ماند روح عریان و تکه پاره شده انسان است. من و تو آخرین بازماندگان تمام آن عظمت بی کرانی هستیم که طی هزاران سال در جهان خلق شده!

تالیف دکتر ژیواگو ماحصل برهه ای ۹ ساله است. از ۵۵ تا به ۶۴ سالگی  ی پاسترناک. با این حال اما، نوسنده آن را در ۱۹۵۴ ارائه نداد. از مرگ (استالین) یک سال می گذشت، و پاسترناک، منتظر. با شروع حمله ی (خروشچف) به استالینیسم (در واپسین روزهای ۱۹۵۵) که فصلی دیگر از هستی ی یک ایدئولوژی به صحنه می آمد، پاسترناک، فرصت را مناسب دید. او، توامان، یک نسخه از رمان را به نشریه ی (نووی می یر) در مسکو داد و نسخه ای دیگر را به انتشاراتی ی (فلتر نیلی) در میلان ایتالیا. آن نشریه در نامه ای به پاسترناک نوشت: ما رمان شما را عمیقاً نادرست و فاقد عینیت تاریخی در تصویر کردن انقلاب می دانیم. ما دکتر ژیواگو (ی) شما را اثری ضد دموکراتیک و بی فائده برای خلق می دانیم!

پاسترناک که هرگز به رابطه ی دموکراسی- ایدئولوژی اعتقاد نداشت، به ناشر ایتالیائی پیام داد که کار را آغاز کنند. ناشر ایتالیائی، ایتدا چهار فصل از دکتر ژیواگو را در نشریه ی (اسپرسو) منتشر کرد و زان پس، تمام کتاب را. در فاصله ی سه هفته، صد هزار نسخه از رمان در ایتالیا به طبع در آمد و بعد، در آلمان و انگلیس و فرانسه و آمریکا. همه ی این رخداد در یک فاصله ی چند ماهه و در سال ۱۹۵۶ رخ داد. به این ترتیب، پروژه ی ژیواگو در شوروی پدید آمد. پروژه ای که نه فقط تا به مرگ مولف (۱۹۶۰) ادامه داشت بلکه تا سالهای پسین امتداد یافت.  شروع قضایا، با روزنامه ی (پراودا) بود: “این کتاب، بهتانی ناروا به ساحت انقلاب ماست!”…. در آن سه ساله ای که پاسترناک ماند و برخوردها را دید، این گونه می گفته اند در مورد او: “خوک/ مایه ی ننگ/ سگ وفادار بورژوازی/ یک آریستوکرات پیر هرزه که فقط به مفسده می اندیشد!” به نظز می آید که چهره های غایب این هیاهو (مارکس) بود  و (به لینسکی).

هنگامی که (آکادمی) ی نوبل، پاسترناک را کاندیدای نوبل ادبیات کرد، قضایا به حادترین شکل خود درآمد. شورای نویسندگان شوروی در نامه ای به سوئد اعلام کرد: تنها در صورتی به پاسترناک اجازه داده خواهد شد نوبل ادبیات را دریافت کند که مشترکاً به پاسترناک و (شولوخف) اهدا شود؟!

هرچند در انتها، شوروی پذیرفت که پاسترناک جهت دریافت نوبل ادبیات به سوئد برود اما، او نپذیرفت. خسته بود و بی حوصله و عاصی و در انتظار مرگ. پس، سه نامه نوشت: در نامه ی اول، به خروشچف گفت: من به این سرزمین تعلق دارم… در نامه ی دوم، به آکادمی نوبل نوشت: جایزه شما را به دلیل معنا و مفهوم خاص اش در جامعه ای که در آن  زندگی می کنم، نمی توانم بپذیرم… و در نامه ی سوم به روزنامه ی پراودا، گفت: من بر وفاداری خود به شوروی، تاکید می کنم.

.

فصل اوّل

ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا