شما اینجا هستید:خانه » فرهنگ و هنر » ۶ خطای تاریخی « مهدی وثوق نیا » در «انزلی»

۶ خطای تاریخی « مهدی وثوق نیا » در «انزلی»

نقدی بر مقدمه ی کتاب عکس «انزلی»
» امین حق ره-

mehdi vosooghnia
۱۷ بهمن ماه سال ۹۳ گالری راه ابریشم تهران در کنار افتتاح نمایشگاه عکس های «مهدی وثوق نیا» با عنوان «انزلی » میزبان آئین رونمایی از کتابِ عکسی از همین هنرمند با همین نام بود.
درباره ی کیفیت فنی عکس های منتشر شده در کتاب، همچنین خاستگاه فکری شخص هنرمند در جریان خلق این مجموعه البته که حرف بسیار و همچون هر اثر هنری ابراز عقاید و آرای موافق و مخالفی نیز نسبت به آن متصور است. امّا آن چه که دلیل نگارش این سطور شد این است که پدیدآورندگان کتاب «انزلی»در کنار نشر ده ها عکس سیاه و سفید با برچسب نام انزلی، مقدمه ای نیز برای کتاب تدارک دیده اند که از قرار معلوم قرار بوده است هم تاریخ نگاری فشرده و مختصری باشد از آن چه که از بدو تاسیس شهر تا به امروز بر آن گذشته و هم موید ایده ها و نظریه هایی شود که انگیزاننده هنرمند برای خلق مجموعه شده است. حقیقتی ست که نویسنده (آروین ایلبیگی) در «انزلی؛ بوطیقای شهر خاموش» قلم شیوا و روانی دارد اما متاسفانه در این نوشتارِ کوتاه (که ۸ صفحه است) اشتباهات فاحشی را در روایت رویدادهای تاریخی مرتکب شده است. اشتباهاتی که به ناگزیر در ذهن خواننده رابطه ی معناداری را بین آن چه در مقدمه ی کتاب آمده (که انگار مانیفست عکاس در جریان به انجام رسانیدن پروژه ی ثبت تصاویر هم هست) و مجموعه ی عکسهای «انزلی»از «مهدی وثوق نیا» تعریف می کند. حالا من در این مقال، کوتاه، به ۶ خطای تاریخیِ ثبت شده در کتاب انزلی می پردازم:

خطای اول

در سطر دوّم از صفحه ی ۱۴ کتابِ انزلی آمده:

«مدیران شهر برای ارزش نهادن به جایگاه بچّه های «دارالایتام انزلی» که از نظر آنان یکی از مهمترین نهادهای مدنی شهر به شمار می رفت، معماری اروپایی را برای ساخت این بنا به کار گماردند. نیّت آن بوده که بچه های گروه موزیک دارالایتام مکانی ویژه و آبرومند برای عرضه ی هنر خود داشته باشند!»

موزیک جیگا در سال ۱۳۱۱ خورشیدی ساخته شد. در جوار مکانی که پیش تر ساختمان زیبای شمس العماره خودنمایی می کرد ( درست همان زمانی که در نهایت بی تدبیری مدیران شهر، شمس العماره ویران و به جایش ساختمان شهرداری انزلی و حوض مجاورش بنا شد!) این صحیح که دسته ی موزیک شهرداری (بلدیه) انزلی متشکل از کودکان «دارالایتام» در محل موزیک جیگا اجرای برنامه داشته اند (گو این که این دسته ی موزیک از سالها قبل از ساخت موزیک جیگا در انزلی تشکیل شده و تحت آموزشِ عُمدتن مدرسان موزیک نظامی تعلیم می دیده اند) اما هیچ سندی دال بر تائید ادعای طرح شده در این کتاب مبنی بر ساخت انحصاری و اختصاصی موزیک جا برای هنرنمایی کودکان دارالایتام وجود ندارد. در تمام روایاتی که از اعضای دسته ی موزیک یا شاهدانِ زنده ی اجرای برنامه ها نقل گردیده آمده است دسته موزیک دارالایتام در اکثر مواقع برای اجرای پیش برنامه در محل موزیک جیگا حاضر و تنها با سازهای بادی و کوبه ای (به سبک موزیک نظامی) تا زمان تجمیع مردم و آماده شدن گروه های موسیقی اصلی به اجرای برنامه می پرداختند. متاسفانه آن گونه که مشهود است اینجا نگارنده برای سازماندهی داستان طراحی شده بر اساس ایده ی روزهای خوبِ گذشته و ایّام تیره ی امروز! تحت تاثیر احساسات و علائق شخصی به تاریخ سازی روی آورده است!

دسته ی موزیک بلدیه (شهرداری) انزلی/ 1308 خورشیدی

موزیک جیگا (محل ترنم موسیقی) و جلوتر از آن حوض و مجسمه ی ماهی که بعد از تخریب عمارت شمس العماره در همان مکان ساخته شدند.

موزیک جیگا (محل ترنم موسیقی) و جلوتر از آن حوض و مجسمه ی ماهی که بعد از تخریب عمارت شمس العماره در همان مکان ساخته شدند.

خطای دوم

در سطر ۸ از صفحه ی ۱۴کتاب انزلی، با ذکراسامی برخی از مشاهیر انزلی چی (جلیل ضیاپور، احمدعاشورپور، ابراهیم مرادی، علی دریابیگی) آمده:

«وقتی به این جماعت فکر می کنم، اثری از تصویر متداولی که در سالهای اخیر به انزلی چی ها اطلاق می شود نمی بینم. سخت و سرد و کج خلق و ناامید نیستند. بلندنظرند و چشم به آینده دارند. باورم هست که آدمها شهرها را می سازند و شهرها آدمها را شبیه خودشان می کنند…»
بزرگانی که در مقدمه ی کتاب وثوق نیا از ایشان به عنوان انزلی چی های امیدوار و بلندنظری که شهر را در زمانه ی خویش ساخته اند یاد شده است تحقیقن همه گی در دوران نوجوانی و جوانی (قبل از شکوفایی) این شهر را به قصد فراگیری علوم و فنون و هنرِ روز ترک کرده اند (همان انگیزه ای که اتفاقن در همین روزگار هم فرزندان مستعد و خلاق این شهر را راهیِ سرزمین های دور و نزدیک در این سو و آن سوی مرزها می کند) و بعضن پس از آن هم هرگز به زادگاه باز نگشته اند یا که زمان بسیار محدودی را در این شهر به سر برده اند و تاثیر آن چنانی بر فرهنگ عمومی شهر نگذاشته اند یا این که اساسن هرگز تا پایان عمر هیچ فعالیت هنری- آموزشی خاصی را در زادگاهشان مرتکب نشده اند (به غیر از ابراهیم مرادی که مدتی استودیو فیلمسازی جهانما را در انزلی مدیریت کرد)
نقش موثر و تعیین کننده ی بزرگانی که نام شان آمد در رشد و تعالی هنر مدرن ایران البته که بر کسی پوشیده نیست و این حتمن از افتخارات نه فقط اهالی انزلی که همه ی مردمان ایران زمین است امّا استفاده ابزاری از اسامی و مربوط کردنشان به جریانات اجتماعی – فرهنگی تاریخی یک شهر در شرایطی که علل این تحولاتِ منجر به رشد و پیشرفت را در یک بازه ی زمانی باید در مولفه های اساسی تری که موجه ترند جست، امر پسندیده ای نیست. ضمنن در این میان سوالی که باید از نگارنده یادداشت پرسید این است که اصلن نشانه های گرمی، لطافت، خوش خلقی، پویایی و امید به آینده ی مردمان یک شهر چه می تواند باشد؟! یا این که یک شهر کوچکِ کم جمعیتِ بی دفاعِ تنها همچون انزلی چه باید بکند و چه تصویری از خود نشان دهد که دوست و دشمن بپذیرند زنده است؟ آیا همین حالا وجود این همه هنرمند معاصر معتبر نه در سطحِ اول ایران بلکه در سطوح بین المللی در حوزه های مختلف، دانشمندان، محققان و ورزشکاران شهیر و صاحب عنوان(که نام و نشان شان را همه و خودِ نگارنده می داند) بر اساس فرمول تعریف شده در این مقدمه که «آدمها شهرها را می سازند و شهرها آدمها را شبیه خودشان…» واقعن نمایانگر یک شهر سرتاسر سرد و ناامید و دل مرده، آن گونه که در کتاب نمایش داده شده است؟!*

خطای سوم

در پاراگراف دوّم از صفحه ی ۱۵کتاب آمده:

«در آستانه ی جنگ جهانی دوم بندرانزلی به بندر پهلوی تغییر نام داده و تغییرات چشمگیری کرده است!»
بر اساس مستندات تاریخی(آرشیو شده در کتابخانه ی ملّی و صدها سند موجود در دست خانواده های ساکن انزلی و یا بایگانی آموزش پرورش انزلی یا سایر ادارات مثل بنادر و کشتی رانی، اداره ثبت احوال و اسناد و…) زمان تغییر نام بندرانزلی به بندر پهلوی نه در آستانه ی جنگ جهانی دوّم، که در سال ۱۳۰۴ خورشیدی( یعنی ۷ سال بعد از پایان جنگ جهانی اول) است. با توجه به این که جنگ جهانی دوم در سال ۱۳۱۸ خورشیدی واقع شده است آن چه به عنوان زمان وقوع یک رویداد تاریخی در این کتاب آمده است با آن چه اسناد متقن تاریخی نشان می دهند چیزی حدود ۱۴ سال مغایرت دارد! واقعیت این است که در تاریخ نگاری معاصر بحث و نزاع بر سرِ روز و ساعت است. و با توجه به شرایط ویژه ی انزلی آن روزها، حتی اگر منظور نگارنده از کلمه ی «در آستانه» معطوف به عبور از یک مقطع از تاریخ و شرح وقایع یک برش از تاریخ باشد برای مخاطب جدی و پیگیر مسائل و تحولات اجتماعی غیر موجه می نماید.

ابلاغیه ریاست وزرای دولت ایران برای تغییر نام انزلی به بندر پهلوی 1304 خورشیدی

ابلاغیه ریاست وزرای دولت ایران برای تغییر نام انزلی به بندر پهلوی
۱۳۰۴ خورشیدی

از چپ: مهر اداره بلدیه (شهرداری) انزلی، قبل از تغییر نام/ 1302 خورشیدی از راست: مهر بلدیه (شهرداری) انزلی، یعد از تغییر نام به پهلوی/ 1304 خورشیدی

از چپ: مهر اداره بلدیه (شهرداری) انزلی، قبل از تغییر نام/ ۱۳۰۲ خورشیدی
از راست: مهر انجمن بلدیه انزلی، بعد از تغییر نام به پهلوی/ ۱۳۰۴ خورشیدی

تجمع اعضای هیات معارف بندر پهلوی نوروز 1311 خورشیدی

تجمع اعضای هیات معارف بندر پهلوی
نوروز ۱۳۱۱ خورشیدی

خطای چهارم

باز در پاراگراف دوم از صفحه ی ۱۵کتاب آمده:

«رضاشاه که دودمان پهلوی را را بنیان نهاد، قصری برای خود ساخته که از (شمس العماره) ی باشکوهی که ناصرالدین شاه مشرف به دریا ساخته بود (و بعدها در آتش سوخته بود) کوچک تر اما مستحکم تر است…»
در این جا به گمانم نگارنده عمارت «شمس العماره» را با «کاخ خوشتاریا» اشتباه گرفته است! «شمس العماره» ساختمانی بود ۵ طبقه در بخش فوقانی بلوار کنونی که در زمان پادشاهی ناصرالدین شاه ساخته شد. این کاخ شاهی هرگز دچار حریق نشد بلکه مشمول ویرانگریِ ناگزیرِ مدرنیته در جوامع در حال توسعه شد و پس از تخلیه ی اموال و آثار و متعلقات ارزشمندش (مثل گچ بری ها و…) توسط «هانسیس» مسئول امورمالیه گیلان، در سال ۱۳۰۶ بالکل تخریب و همانگونه که پیشتر آمد به جای آن ساختمان شهرداری و حوض مجاورش ساخته شد. البته کاخی که در آتش سوخت کاخ «خوشتاریا» بود که در سال ۱۳۰۷ طعمه ی حریق شد! رضا شاه پهلوی در سال ۱۳۰۸ دستور احداث کاخ میان پشته را در همان مکان استقرار ساختمان «خوشتاریا» صادر کرد.

کاخ خوشتاریا که در سال 1306 خورشیدی در آتش سوخت

کاخ خوشتاریا که در سال ۱۳۰۷ خورشیدی در آتش سوخت

کاخ شمس العماره که در سال 1306 خورشیدی تخریب شد.

کاخ شمس العماره که در سال ۱۳۰۶ خورشیدی تخریب شد.

خطاهای پنجم و ششم

در پاراگراف دوم، سطر ۴ از صفحه ۱۶کتاب آمده:

« در فروردین ۱۳۲۱ چهار کشتی روسی حامل مهاجران یهودی! که از حمله ی نازی ها به لهستان گریخته اند، در بندر انزلی پهلو می گیرند تا شاید بتوانند مسیر ایران را به کشورهای جنوبی فرار کنند. در مدت سه سال بعد تعداد این مهاجرین به ۱۵۰ هزار نفر می رسد…»
۱- هیچ تاریخ دان معتبری در هیچ کجای تاریخ مهاجرانِ لهستانیِ اکثرن کاتولیکِ پناهنده شده از سمت شوروی به انزلی را «یهودی» ندانسته است! حالا اگر اسناد مثبته ی تاریخی را هم کنار بگذاریم آرامگاه ۶۳۹ نفرشان با نام و نشان که در جوار گورستان ارامنه انزلی موجود است! به گمانم این اشتباه از سوی نگارنده به دلیل وجود پیش زمینه ی ذهنی مبنی بر خصومت رهبری آلمان نازی در جنگ جهانی با یهودی ها و ماجرای هولوکاست رخ داده است. واقعیت این است که بر فرض محالِ حضور ۱۵۰ هزار پناهنده ی یهودی- لهستانی در انزلی! این که در همه ی این سالها هیچ حرکتی دال بر اعلام وقوع چنین رویدادی، و هم وجودآرامگاه جمعی از یهودیان! از سوی بازماندگان شان و بیشتر دولت اسرائیل صورت نگرفته است قدری عجیب است!

۲- لهستانی های پناهنده به انزلی، هرگز آواره گان حمله ی آلمان نازی به لهستان نبوده بلکه نجات یافتگان از چنگال شوروی و ارتش سرخ اند. در تاریخ به صراحت آمده که خاک لهستان در جریان معاهده ی ۲۸ سپتامبر ۱۹۳۹ و در جریان جنگ جهانی دوم میان شوروی و آلمان به صورت شرقی- غربی تقسیم شد. بخش شرقی سهم شوروی بود و سهم هزاران تن از لهستانی ها از تسلط روس ها کار اجباری در سیبری. در ژوئن ۱۹۴۱ هیتلر با فتح بخش عمده ای از اروپا پیمان عدم تهاجم به شوروی را نقض و به این کشور حمله کرد. متفقین که شوروی را مشغول به جنگی سخت با آلمان می دیدند توانستند با چراغ سبز روس ها، هزاران لهستانی محکوم به کار اجباری در اردوگاه های مرگبار سیبری را از طریق دریا و انتقال به ایران (بندرانزلی) از شوروی خارج کنند.

مسیر عبور مهاجرین لهستانی از شوروی به انزلی و سایر نقاط ایران 1321 خورشیدی

مسیر عبور مهاجرین لهستانی از شوروی به انزلی و سایر نقاط ایران
۱۳۲۱ خورشیدی

یکی از پناهندگان لهستانی به انزلی در سال 1321 خورشیدی در جریان بازدید دوباره از انزلی بعد سالها عکس دوران کودکی اش را که با والدینش در ساحل انزلی ثبت شده به دوربین نشان می دهد.

یکی از پناهندگان لهستانی به انزلی در سال ۱۳۲۱ خورشیدی،بعد از سالها در جریان بازدید دوباره از انزلی، عکس دوران کودکی خود را که در کنار پدر و مادر در ساحل انزلی ثبت شده به دوربین نشان می دهد. / عکس از: مرتضی قناعتی

پی نوشت:
* بی مهری ها و بی عدالتی هایی که از سوی نهادهای قدرتمندِ تصمیم گیر و تصمیم ساز نسبت به انزلی روا داشته شده و می شود بر کسی پوشیده نیست. همچنین حتمن بسیاری از کاستی ها یا زشتی هایی که امروزه در چهره ی شهر نمود یافته اند محصول کم توجهی و بی تعهدی عمومی نسبت به سرنوشت شهر است. امّا همه ی اینها هیچ دلیل نمی شود که در جریان معرفی یک شهر حتی از منظر شخصی بدیهیات نادیده انگاشته شود یا که حتی برای تفهیم دغدغه ها و منویات فردی به مخاطب، واقعیات موجود و مستندات تاریخی قلب شوند.

پنهان کردنی نیست که علی رغم تمامی تیره گی ها و تلخی ها، همین حالا انزلی کمترین آمار بی سوادی را در کل کشور دارد. از منظر جذابیت های طبیعی و گردشگری با همه ی کوتاهی ها، بدسلیقه گی ها و گاهن فجایعی که در حوزه ی مدیریت حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست و میراث فرهنگی رخ نموده باز یکی از پرمخاطب ترین و پرکشش ترین مناطق نه فقط ایران بلکه کل منطقه برای گردشگران است. از شگفتی های انزلی در حوزه ی اجتماع آمار عجیب موفقیت های ورزشکاران این شهر به نسبت وسعت و جمعیت در عرصه های داخلی و بین المللی ست. انزلی در ورزش های فوتبال. بوکس. هنرهای رزمی. قایقرانی. شنا و… ورزشکارانی دارد که سرآمدند. در کنار آن جایگاه ورزش بانوان انزلی در سطح کشور ویژه و غروربرانگیز است. هنرمندان انزلی چی از گذشته تا به امروز همواره از بهترین ها در میان همتایان خود بوده اند. برای مثال فقط در حوزه ی فیلم و سینما تعداد کارگردانان معاصرِ موفق انزلی چی در عرصه های داخلی و بین المللی شگفت آور و رشک برانگیز است (این اسامی را معطوف به جمعیت این شهر مرور کنیم: فرهاد مهران فر. مهرداد اسکویی. حامد خسروی. حسن بهرام زاده. رضا بهرامی نژاد. کورش فرزانگان) آوردن نام خیل بی شمار محققین و پژوهشگران و اندیشمندان و اهالی فرهنگ که زادگاه شان انزلی ست نه در این مقال می گنجد و نه چیز پنهانی ست که نیاز به افشاگری داشته باشد. مساله این است که انزلی با همه ی تاریخِ پرفراز و نشیبی که به شادکامی و اندوهناکی گذرانده است همین حالا برای بسیاری از مردمانش- و هم مردمانی که از دور نظاره اش می کنند- شهری ست که حتی یک شب را هم نمی شود بی خیال خوبش سحر کرد…




دیدگاه ها (6)

  • امیر

    کلیت مطلب احتمالا درست باشد، اما تیترش به شدت مرا یاد جراید زرد می اندازد!

    پاسخ
  • محمود

    نخست این که مهم ترین بخشی که چنین نوشته ای باید داشته باشد ، ذکر منابع برای اثبات مدعاست که متاسفانه این یادداشت فاقد آن است . دوم این که هم چنان که در کتاب آمده نویسنده این مقدمه آقای آروین ایلبیگی است و نه آقای مهدی وثوق نیا.

    پاسخ
    • سردبیر

      سلام دوست عزیز.
      درباره ی ذکر منابع اتفاقن یکی از ایرادات کتاب «انزلی» هم همین است که شما اشاره کردید. اگر کتاب را مطالعه کرده باشید نویسنده مقدمه ی کتاب بدون ذکر هیچ منبع و ماخذی موارد بدیهی در تاریخ انزلی را نقض و اطلاعاتی خلاف واقع را به آن منتسب کرده است.
      اما این که نوشتید چرا در نقد منتشر شده منابع ذکر نشده؛ پیشنهاد می شود دوباره آن را مطالعه نمائید! برای بعضی از موارد (مثل نام انزلی ) حتی تصویر اسناد تاریخی ضمیمه یادداشت شده است. ضمنن مواردی مثل ماجرای کوچ لهستانی ها و … از بدیهیات تاریخ است که واقعن برای آن نیازی به ذکر منابع نبود.
      اما همان طور که اشاره کردید مقدمه کتاب را آروین ایلبیگی نوشته ست. اگر اهل کتاب و کتابخوانی هستید حتمن مستحضرید که مسئولیت کلیت کتاب با مولف است و این جا حتی نویسنده مقدمه را هم خودِ وثوق نیا انتخاب کرده و به دفعات به تاثیراتی که از او برای ثبت تصاویر و خلق مجموعه ی عکس انزلی گرفته اشاره کرده است.

      پاسخ
  • میگونی

    به نظر من که بیشتر غرض ورزی نویسنده این مطلب آشکار بود تا چیز دیگر. از طرف دیگر چرا اینقدر غلط نگارشی داشت.
    «همه گی؟! »
    «تیره گی؟!»

    پاسخ
    • سردبیر

      سلام دوست عزیز.
      در متن به صورت مستند از خطاهای تاریخی مولفین کتاب صحبت به میان آمده. اگر نشانه های غرض ورزی نویسنده را در متن بفرمائید ممنون خواهیم شد.

      پاسخ

ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا