شما اینجا هستید:خانه » فرهنگ و هنر » ادبیات » گلستان؛ سلطان نثر

گلستان؛ سلطان نثر

یادداشتی بر مجموعه داستان« آذر، ماه آخر پاییز»

نوشتۀ ابراهیم گلستان / چاپ چهارم۱۳۸۸ / بازتاب نگار

زنده یاد بهزاد موسایی(نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی)

«یک شب ماه آخر پاییز بود. سرمای سبک و ترسو روی میدان وسیع و خالی نفس می زد. سایۀ من، دراز و بی قواره، رو به روی من افتاده بود و زیر پایم می رفت. نمی دانم کجا بروم.    ص۳۱

 Ibrahim Golestan

      هفت داستان این مجموعه در سالهای ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷ نوشته شده اند و به شکل کتاب نخستین بار در اسفند۱۳۲۷ منتشر شده اند. اولین داستانهای نویسنده ای ۲۵ساله که در آن سالها در نوع خود مدرنترین نثر و سبک داستان نویسی به شمار می رفت. از گلستان که بعدها به انگلستان رفت و آنجا ساکن شد بجز چهار ترجمۀ داستان، ۱۲ کتاب در زمینۀ ادبیات و داستان منتشر شده که در مقایسه با عمر طولانی نویسنده بسیار ناچیز است و اکنون که بیش از چهل سال از اقامت او در انگلستان می گذرد، آثار مهمی از او بدست نیامده و در ادبیات معاصر سکوت او به نیم قرن کشیده شده و می توان گفت از آندسته داستان نویسانی است که خیلی زود شهاب وار در آسمان داستان ایران ظاهر شد و به پایان عمر ادبی خود رسید. نویسنده ای که با چهار کتاب داستان «آذر، ماه آخر پاییز»، «شکار سایه»، « جوی و دیوار تشنه» و « مدومه» از برجسته ترین داستان نویسان دهه های بیست، سی و چهل شد و نامش به عنوان یکی از پیشکسوتان داستان مدرن کوتاه معاصر در کنار جمالزاده، هدایت، چوبک و بزرگ علوی ثبت گردید و عجیب اینکه همۀ این نویسندگان به نوعی سرنوشت مشابهی داشتند. همگی به خارج رفتند. هدایت در فرانسه، جمالزاده به سوییس، علوی به آلمان و چوبک به آمریکا و همۀ آنها به جز هدایت که خودکشی کرد، سالهایی بس طولانی به سکوت گذارندند و در همانجا بدرود جهان گفتند و تا وقتی در قید حیات بودند در خارج اثر قابل بحثی را منتشر نکردند.

    نثر گلستان خصوصیات قابل بحثی دارد که حتی در میان نویسندگان برجسته و مشهور امروز ایران کسی نتوانسته به پای او برسد. یکی دیالوگ نویسی و دیگری توصیف فضا و جاندارگرایی اشیا و طبیعت به طوری که هیجانات روحی شخصیت ها را به زیبایی و با مهارت به مخاطب منتقل می کند. علاوه بر این ها نثر شاعرانه و سنجیدۀ گلستان بی گمان چند نسل بعد از خودش را تحت تأثیر قرار داده است. گاهی نثر نویسنده خواننده را با ریتمی سریع ای که دارد نفس بُر می کند و تمرکز او را به هم می زند و خواننده در حقیقت حال شخصیت داستان را پیدا می کند. گلستان علایم سجاوندی را عمداً گاهی تا چند صفحه به کار نمی برد و تنها با استفاده از واو عطف و موصولی، داستان را به پیش می برد. نمونه اش در داستان« میان دیروز و فردا» است. پایان صفحۀ ۱۴۲ ریتم تند شروع می شود، شلاق وار به پیش می رود و در اواسط صفحۀ ۱۴۴ آرام می شود. باز همین حرکت را در کل صفحۀ ۱۴۵ و پاراگراف اول صفحۀ ۱۴۶ به کار می گیرد و در ضمن حرکت از شیوۀ تکرار واژه-جملۀ کارکردی، سود می جوید که این تکرار چون پتکی به سر سطرها فرود می آید و در عین حال مخل عبارات و داستان نیست. به این چند سطر برای نمونه توجه کنید:

    و می بینی که بادی ملایم پرچم ها را می لرزاند و می دانی که باید بدوی و می دانی که زمان مسابقه نزدیک می شود و می دانی که می خواهی پیش بیفتی و می دانی که پیش می افتی و جای پای خود را روی زمین می کنی و می دانی که به زودی باید بدوی و در جستجوی ساعتی به همه جا نگاه می کنی انگار دیگر نمی توانی انتظار بکشی و هرجا را که نگاه می کنی روی صفحۀ ساعت ها هیچ تقسیم بندی و عددی نمی بینی اما صدای تیک تاک آنها همه جا را پرکرده است و می دانی که تیری از پشت سرت باید در رود و تو را روی خط بیندازد و بدواند و اکنون سرخط می نشینی و می بینی که زمین انگار بالا آمده است و …. ص۱۴۵

 

این ریتم نفسگیر از شیوه های مخصوص گلستان است و یادمان نرود این داستان را در ۲۶سالگی نوشته و این یعنی ظهور نبوغ جدیدی در داستان نویسی آن دوره.

     از ویژگی های ممتاز دیگر نثر گلستان دیالوگ نویسی است که به نظر می آید از همینگوی تأثیر گرفته است.( زندگی خوش کوتاه فرانسیس مکومبر) از همینگوی را همان سال ها خوانده و بعدها ترجمه کرده) که بی اغراق هنوز هم کسی نتوانسته مانند گلستان و به همان قدرت گفتگوها را در بیاورد:

        باز صدا از سقف بلند شد. زن ناله کنان گریه می کرد:

        «کبوتر که این صدا رو نداره. کبوتر که شب ها می خوابه. کبوتر. اوه. کبوترها از او رم کردن»

       با لباس وصله خورده اش:

       « تکون می خوره و کبوترها ازش رم می کنن. آهان هستش» بعد به تندی و بلند گفت:

       « تو شیروونیه… حتماً صدای اونه.»

       « عجب مسخره در آوردن ها» و در رختخواب نشست:

       « می گی نصف شب بلند شم برم رو سقف؟» و از رختخواب پایین آمد. ص۲۴

 

   و در پایان باید این دریغ را بگویم که داستان های گلستان را که می خوانیم از مهاجرت بی بازگشت او واقعاً لجمان می گیرد.




ارسال یک دیدگاه

© 2013 Powered By Khoroos Jangi KhoroosJangi- میزبانی وِب توسط گــُزگـا

بازگشت به بالا